رمان خارجی

آزادی یا مرگ

(Freedom or death)

روایات کتاب بسیار تکان‌دهنده است و بسیاری از وقایع آن ممکن است باور نکردنی به نظر برسد ولی هر کس اندک معرفتی به احوال کرت و تاریخ آن داشته باشد درمی‌یابد که اشخاص این کتاب واقعی هستند، گو این‌که نویسنده برخی از ایشان را عظیم‌تر از واقع جلوه‌گر ساخته است، و این خود شرط اصلی حماسه‌ای اصیل است. باید به یاد آورد که داستان در کجا و در چه زمانی می‌گذرد: در جزیره‌ای دورافتاده از دنیا که سال‌ها در زیر یوغ استعمار عثمانیان به سر برده و هیچ دستی از هیچ کجا به یاری‌اش دراز نشده و تنها خود کرتیان بوده‌اند که با «تفنگ‌های خود خدا را صدا زده‌اند، بر دروازه خدا ایستاده‌اند و تفنگ‌هایشان را رو به خدا آتش کرده‌‌اند تا او صدایشان را بشنود، اما او نمی‌شنیده است.»

محمد قاضی
خوارزمی
9789644870989
۱۳۸۶
۷۴۰ صفحه
۱۷۴۹ مشاهده
۰ نقل قول
نیکوس کازانتزاکیس
صفحه نویسنده نیکوس کازانتزاکیس
۱۷ رمان نیکوس کازانتزاکیس، نویسنده و فیلسوف یونانی است و نامش با آثاری شناخته می‌شود که به آزادی، ایمان، تن، روح، سفر و شور زندگی نزدیک‌اند. زندگی و کار او نشان می‌دهد ادبیات چطور می‌تواند از تجربه‌ای شخصی، تاریخی یا فرهنگی به روایتی ماندگار برسد. مسیر نویسندگی او با توجه به انسان و موقعیت شکل گرفته است. در آثارش شخصیت‌ها فقط برای پیش بردن ماجرا نیستند؛ آن‌ها با ترس، آرزو، شکست، ایمان یا انتخاب‌هایی روبه‌رو می‌شوند که به متن عمق می‌دهد. از آثار یا ...
دیگر رمان‌های نیکوس کازانتزاکیس
سفرها
سفرها
مسیح باز مصلوب
مسیح باز مصلوب سه‌شنبه عید پاک است. مراسم مذهبی به پایان رسیده است. روز خوبی‌ست. هوا، هم آفتابی است و هم نم‌نم باران می‌‌بارد. فضا از عطر شکوفه‌های لیمو آکنده است، درختان جوانه می‌زنند. سبزه دوباره می‌روید و مسیح از هر کلوخ روی زمین می‌تراود و مسیحیان در میدان روستا آمد و شد می‌‌کنند. دوستان با یکدیگر دیده‌بوسی می‌کنند و به هم می‌گوید: ...
گزارش به خاک یونان
گزارش به خاک یونان
چین و ژاپن
چین و ژاپن بر دیوارها سخنان حکیمانه کنفوسیوس نقش بسته است: شاه همچون باد است؛ مردم همچون علف. علف باید خم شود چون باد بگذرد. باد گذشت، علف پژمرد، تنها سخن باقی ماند. از درهای قرمز شینتو گذشتم و وارد پارک شدم و لرزیدم، اندیشیدم چه قدرت وسیعی نژاد سپید می‌داشت اگر ایمانی بزرگ داشتیم. اکنون یا بیهوده و فاضلانه لبخند می‌زنیم یا ...
زوربای یونانی
زوربای یونانی زوربا هر روز، بی‌آنکه چیزی بگوید، از صبح سفیده به کوه می‌رفت. کار نصب سیم نقاله به پایان خود نزدیک می‌شد. تیرها را در جای خود نصب کرده، سیم را کشیده و قرقره‌ها را بسته بودند. زوربا شب‌هنگام خسته و کوفته از کار برمی‌گشت، آتش روشن می‌کرد، غذا می‌پخت، و با هم شام می‌خوردیم. هر دو از بیدار کردن شیاطین ...
مشاهده تمام رمان های نیکوس کازانتزاکیس
مجموعه‌ها