به قصههایی که درباره خیابان ترس میگویند گوش نکنید. آیا ترجیح نمیدهید خودتان به کشف آن بروید... و ببینید آیا وحشتهای مخوف و اسرار غیر قابل پیشبینی آن واقعیت دارند یا نه؟ شما که نمیترسید، اینطور نیست؟
۹۳ رمان
استاین، نویسنده آمریکایی کودک و نوجوان است؛ نویسندهای که نامش با مجموعه «مورمور» برای بسیاری از خوانندگان آشنا شده است. او در سنت ادبی خود فقط یک نام فهرستی نیست و صدایی دارد که از دل تجربه، زمانه و شیوه روایتش شکل گرفته است.
زندگی او از Columbus, Ohio, United States آغاز شد و همین زمینه فرهنگی، در کنار مسیر حرفهایاش، به آثارش رنگ و بافتی مشخص داد. دانستن این پسزمینه کمک میکند جهان نوشتههایش خشک و جدا از زندگی واقعی ...
اردوی نفرین شده
مجموعه ترس و لرز واقعا پشت خواننده را میلرزاند در هر یک از داستانهای این مجموعه با چند دختر و پسر کنجکاو و شجاع آشنا میشوید و پا به پا آنها ماجراهای ترسناکی را پشت سر میگذارید.
اردو قرار است محل تفریح باشد. اما سارا از اردوی کلدلیک متنفر است. آب دریاچه غلیظ و تهوعآور است و او با هم اتاقیهایش ...
بگو پنیر و بمیر (دایره وحشت 5)
هر قطعه عکس داستانی را بازگو میکند...
گرگ دوربینی قدیمی پیدا میکند. او تصور میکند که دوربین خراب است. عکسهایی که با آن دوربین میاندازد. با عکسهای معمولی تفاوت دارند. انگار دوربین باعث میشود که اتفاقات بدی در آینده بیفتد. شری او را مجبور میکند که روز تولدش از او عکس بیاندازد. وقتی که عکس ظاهر میشود، شری در عکس وجود ...
تله سیرک وحشت (مجموعه زمان وحشت)
به حدی بترس که همه موهای بدنت سیخ شوند دلت میخواهد با تاب سیرکی پرواز کنی؟ دلت میخواهد یکی از نمایشهای بخش جنبی سیرک را اجرا کنی؟ نمایشی عجیب و غریب و غیر عادی و وحشتناک... دلت می خواهد خودت را مثل دلقک گریم کنی؟ گریمی که هیچ وقت پاک نمیشود؟ هر ماجرایی که انتخاب میکنی، بهتر است ابزار قدرت ...
جادوی جزیره بالادورا
وقتی خاله مارک او را دعوت کرد که به خانهاش در جزیره بالدورا برود. مارک خیلی خوشحال شد. اما وقتی به آنجا رسید در کمال حیرت دید خالهاش ناپدید شده است. شایعه بود که اهالی این جزیره بیگانهها را به قتل میرسانند و سرشان را با مواد جادویی کوچک میکنند!
آیا بین ناپدید شدن خاله مارک و قدرت جادویی اهالی جزیره ...
شبح بیسر (مورمور 4)
همه داستان خانه بالای تپه را شنیدهاند. بزرگترین جاذبه توریستی شهر و دلیلش هم این است که شبحی در آن به سر میبرد... شبح یک پسر 13 ساله... پسری بدون سر. دووین و استفانی عاشق خانه تپهای هستند. خانهای تاریک، وهمناک و بسیار ترسناک... ولی هیچکدام از آن دو تابحال شبح بیسر را ندیدهاند... تا اینکه یک شب تصمیم میگیرند ...