مجموعه داستان خارجی

استادان زندگی و داستان‌های دیگر

وقتی که او با عجله از اتاقم در رفت، من به کنار پنجره رفتم، دستم را که هنوز از مشتی که به جمجمه‌اش زده بودم درد می‌کرد و گرم بود روی شیشه گذاشتم تا خنک بشود. او زیر پنجره‌ام ایستاده بود و به من اشاره می‌کرد. پنجره را گشودم و پرسیدم: ـ دیگر چه میل دارید؟

نگاه
9789643517953
۱۳۹۲
۲۷۲ صفحه
۹۵۵ مشاهده
۰ نقل قول
ماکسیم گورکی
صفحه نویسنده ماکسیم گورکی
۱۷ رمان ماکسیم گورکی، نویسنده روس است و نامش با آثاری شناخته می‌شود که به فقر، کار، انقلاب، رنج و انسان فرودست نزدیک‌اند. زندگی و کار او نشان می‌دهد ادبیات چطور می‌تواند از تجربه‌ای شخصی، تاریخی یا فرهنگی به روایتی ماندگار برسد. مسیر نویسندگی او با توجه به انسان و موقعیت شکل گرفته است. در آثارش شخصیت‌ها فقط برای پیش بردن ماجرا نیستند؛ آن‌ها با ترس، آرزو، شکست، ایمان یا انتخاب‌هایی روبه‌رو می‌شوند که به متن عمق می‌دهد. از آثار یا زمینه‌های شناخته‌شده او ...
دیگر رمان‌های ماکسیم گورکی
دانشکده‌های من
دانشکده‌های من ماکسیم گورکی در دانشکده من جوانی خود را با ساده‌ترین زبان شرح می‌دهد. جنبه فکری این کتاب بر جنبه داستانی آن می‌چربد. مسائل ضروری اجتماعی و فلسفی مورد بحث قرار می‌گیرد، و افکار گوناگونی تجلی کرده و مورد تحلیل واقع می‌شود.
فروافتادگان و ارباب (مجموعه 4 داستان)
فروافتادگان و ارباب (مجموعه 4 داستان) تقریبا هر روز پنج‌شنبه پیش از نماز بعدازظهر در 1 خانه کهنه و کثیف که از آن پتونیکو دکان‌دار بود فریادهای خشمگین زنی از 2 پنجره زیرزمینی وارد حیاط تنگی می‌شد که هر نوع خرده‌ریزی را در آن‌جا انبار کرده بودند و در آن‌جا مستراح‌های چوبی‌ای قرار داشت که از بس کهنه بود دیگر سر پا نمی‌ایستاد.
26 نفر و یکی
26 نفر و یکی تانیا همچنان هر روز صبح برای گرفتن بیسکویت می‌آمد و همواره دوست‌داشتنی، مهربان و شاد بود. می‌خواستیم در مورد سرباز با او صحبت کنیم اما او به سرباز لقب ‹‹ گوساله چشم ورقلنبیده›› و چیزهای خنده‌دار دیگر داد و خیال ما را راحت کرد. از اینکه می‌دیدیم دیگر دخترهای کارگاه گلدوزی با سرباز رفیق شده‌اند به دختر کوچولوی خودمان افتخار ...
ولگردها
ولگردها هر دو در سایه در انتظار طراده در کنار رود دراز کشیده بودند و با دقت در سکوت،امواج سریع و آشفته رود کوبان را که تانزدیکی پاهای انسان می جهید،می نگریستند،لنکا خوابش می‌برد اما بابا ارخیپ به علت درد پنهانی و شختی که در سینه‌اش احساس می‌کرد نمی‌توانست بخوابد.بابا ارخیب قامتی بلند و جسمی بی گوشت داشت.لنکا کوچک و ...
دوران کودکی
دوران کودکی پدرم- روی کف اتاق نیمه تاریک و تنگ- زیر پنجره- آرمیده و پیراهنی بی‌اندازه دراز و سفید به تن دارد. انگشتان پاهای برهنه‌اش به طرز عجیبی از هم باز شده و انگشتان دست‌های رئوفش نیز که با آرامش تمام بر سینه‌اش گذاشته شده کج و معوج است.
مشاهده تمام رمان های ماکسیم گورکی
مجموعه‌ها