رمان خارجی

پی‌یر و ژان

(Pierre et jaen)

دیگر زمینی در زیر پای انسان وجود ندارد تنها آب سیال است غرال و فروبرنده .دیگر فضایی برای قدم زدن و دویدن و گمشدن وجود نخواهد داشت.تنها چند متر تخته چوبی یرای گام برداشتن.چون محکومی در میان سایر زندانیان.درخت و باغ و خیابان و خانه وجود نخواهد داشت مگر آب و ابر...

مس
9789647380164
۱۳۹۱
۲۰۰ صفحه
۶۹۲ مشاهده
۰ نقل قول
گی دو موپاسان
صفحه نویسنده گی دو موپاسان
۱۳ رمان گی دو موپاسان از استادان بزرگ داستان کوتاه فرانسه است؛ نویسنده‌ای که با دقت، اقتصاد زبانی و پایان‌بندی‌های تکان‌دهنده، قالب داستان کوتاه را به سطحی تازه رساند. او در نورماندی به دنیا آمد و زیر تأثیر فلوبر با سخت‌گیری ادبی آشنا شد؛ همین آموزش در سادگی و صلابت نثرش آشکار است. موپاسان زندگی طبقه متوسط، کارمندان، روستاییان و آدم‌های گرفتار میل و ترس را با نگاهی روشن و گاهی تلخ روایت می‌کند. داستان‌های او معمولا کوتاه‌اند، اما پس از پایان در ذهن ادامه ...
دیگر رمان‌های گی دو موپاسان
هورلا (داستان‌های کوتاه)
هورلا (داستان‌های کوتاه)
اولین برف و داستان‌های دیگر
اولین برف و داستان‌های دیگر کتاب حاضر مجموعه‌ای از دوازده داستان کوتاه گی دو ماپاسان است که مترجم از میان بیش از دویست داستان او انتخاب و ترجمه کرده، قطعه‌هایی که به گمان او بیشترشان از شاهکارهای نویسنده هستند. در زمینه‌ی داستان کوتاه، درباره‌ی آثار برجسته، چه کلاسیک و چه معاصر و امروزی، اغلب صفت شاهکار کوچک به کار برده می‌شود، صفتی که اگر فقط ...
ملکه
ملکه موپاسان نویسنده فرانسوی، با وجود تاثیری که بر ادبیات داستان‌نویسی جهان و به خصوص اروپا گذاشته است، در ایران شناخته شده نیست. این کتاب مجموعه‌ای از شش داستان کوتاه از این نویسنده تواناست. نویسنده‌ای که مناظر و وقایع را چنان هنرمندانه توصیف کرده است که خواننده تمام جزئیات را در ذهن خود به تصویر می‌کشد و گمان می‌کند که در ...
هورلا
هورلا «هورلا» یک داستان کوتاه ترسناک در سال 1887 است که به سبک ژورنالی توسط گی دو موپاسان، نویسنده فرانسوی، پس از نسخه اولیه و بسیار کوتاه‌تر منتشر شده در روزنامه گیل بلاس، 26 اکتبر 1886، نوشته شد. این داستان به عنوان الهام‌بخش خود لاوکرافت «ندای کاتولهو» ذکر شده است، که همچنین دارای موجودی فرازمینی است که بر ذهن‌ها تأثیر می‌گذارد ...
یکشنبه‌های پاریسی
یکشنبه‌های پاریسی خداوندا! گویی خودش بود! برای هماهنگ کردن ضربات پاروها با صدای تیزش یکی از ترانه‌های قایقرانان را می‌خواند و وقتی برابر پاتیسو رسید، دست نگه داشت. آن‌گاه با انگشت‌ها بوسه‌ای برایش فرستاد و فریاد زد: «ای خنگ خدا!»
مشاهده تمام رمان های گی دو موپاسان
مجموعه‌ها