نیلوفر سر در سینهام فرو برد و میگفت :دیدی خاله ماهی مرد،دیدی پا پری دیگه پا نداشت.چشم گریانش را بوسیدم و گفتم:مهم نیست ،پا پری پر نو درمیورد و ماهیها هم دوباره تخمریزی میکنند.وقتی ماهی جان میداد حس کردم که خودم دارم جان میدهم...
۲۹ رمان
فهیمه رحیمی، رماننویس ایرانی، از چهرههای شناختهشده ادبیات و فرهنگ معاصر یا کلاسیک است. او در تهران به دنیا آمد و نامش با بخشی از حافظه خوانندگان در زبانهای مختلف گره خورده است.
مسیر کاری او با نوشتن رمانهای عامهپسند و پرمخاطب پس از انقلاب شکل گرفت. همین مسیر باعث شد آثارش فقط یک تجربه سرگرمکننده نباشند و به تصویری از زمانه، جامعه و دغدغههای شخصی او تبدیل شوند.
شهرت او بیش از همه با «بازگشت به خوشبختی»، «پنجره»، «ماندانا» و رمانهای ...
عالیه
زنگ خانه و لحن زنگدار مهربانو که گفت آمدم، عالیه را از اتاق بیرون و از بالای پلهها به تماشای تازه واردین کشاند. در همهمه سلام و احوالپرسی و رد و بدل شدن بوسه بر گونه، عالیه مهمانان را ارزیابی میکرد. سن پنجاه سال به بالا. موها رنگ شده. لباسها اتوکشیده و مدلها سنگین و متناسب با سن آنها. کت ...
شیدایی
در مطب را که باز کردم لحظهای ایستادم. در سالن انتظار دو زن و سه مرد به انتظار نوبت نشسته بودند. قدم پیش گذاشته و بدون توجه به نگاه بیماران تا نزدیک میز منشی دکتر پیش رفتم و با نگاهی سطحی به ساعت روی دیوار گفتم: من برای ساعت هفت وقت گرفتهام. خانم منشی لبخندی بر لب آورد و گفت: ...
بانوی جنگل
گونههای هدیه از شرم سرخ شدند و سرش را به زیر انداخت و گفت: معنی این حرف یعنی خواستگاری. اگر مرد جنگل از من خواستگاری کند میپذیرم که همسرش باشم. فرهاد با صدای بلند خندید و تمام مهرش را در کلام جمع نمود و گفت: و مرد جنگل از بانویش سپاسگذار است و قول میدهد برای او کلبهای از مهر ...
زخمخوردگان تقدیر
پنجره
با صدای آرام مادر، که طنین سالهای خستگی است، نام خود را میشنوم. از پله به زیر میآیم و چشمم بر توده اثاث پیچیده ثابت میماند. اثاث در کارتنهای جداگانه برای حمل آماده هستند. صدا در اتاقی خالی میپیچد، همه چیز برای رفتن و نقل مکان آماده است. تا دقایقی دیگر باید از این خانه برویم. خانهای که خاطرات کودکیام ...