در سواری مرگ استیفن کینگ خواننده داستانش را به جادهای میبرد که کمتر درآن رانده شده...
سواری مرگ داستان پسر دانشجویی است که شبهنگام سواری مجانی با مرد مردهای میگیرد و در این سواری مجبور به انتخاب میشود، انتخابی بین مرگ و زندگی!
۲۶ رمان
استفن کینگ، نویسنده آمریکایی ادبیات وحشت و تعلیق، از چهرههای شناختهشده ادبیات و فرهنگ معاصر یا کلاسیک است. او در پورتلند مین به دنیا آمد و نامش با بخشی از حافظه خوانندگان در زبانهای مختلف گره خورده است.
مسیر کاری او با نوشتن رمانهای پرکشش درباره ترسهای روزمره و فراطبیعی شکل گرفت. همین مسیر باعث شد آثارش فقط یک تجربه سرگرمکننده نباشند و به تصویری از زمانه، جامعه و دغدغههای شخصی او تبدیل شوند.
شهرت او بیش از همه با «درخشش»، «آن»، ...
7 تیرکش (برج تاریک 1)
مرد سیاهپوش به بیابان گریخت و هفت تیرکش تعقیبش کرد. بیابان،پهنهای وسیع، سرآمد تمام بیابانها بود و از هر سو، آسمان بر فراز آن خودنمایی میکرد. سفید، خیرهکننده، خشک و بیآب؛ بیآنکه در آن سرپناهی یافت شود. در افق کوههای مهآلود رخ مینمود و علف افیونی رویایی شیرین، کابوسی ترسناک و مرگ را به ارمغان میآورد. ردیف سنگهایی که نامنظم ...
چیزهای ضروری 2 (2 جلدی)
بازشدن یک فروشگاه تازه به نام چیزهای ضروری در یک شهر کوچک به نام کاسل در ایالت مین جوششی در شهر پدیدار میکند. مدیر فروشگاه یک مرد میانسال خوش چهره و آقامنش به نام لیلاند گرانت است که به نظر میرسد همیشه چیزی در فروشگاهش دارد که دقیقا مناسب خواسته یکی از اهالی شهر است. چیزهای متنوع از بلیت مسابقه ...
تلفن همراه
رمان تلفن همراه 1 رمان آخرالزمانی در ژانر وحشت، از آخرین نوشتههای استیون کینگ است. در این رمان، از جایی، سیگنالی ناشناس به شبکه جهانی تلفن همراه ارسال میشود، که هر دارنده تلفن همراه را ناگهان تبدیل به قاتلی روانی میکند. با حمله وحشیانه انسانها به یکدیگر، تمدن رو به نابودی میرود...
منطقه مرده
زمانی که جان اسمیت از کالج فارغالتحصیل شد، دیگر خیلی وقت بود که خاطره روی یخ افتادن ژانویه سال 1953 را فراموش کرده بود. حتی چند سال پیش از آن، یعنی وقتی که دبیرستان را تمام کرده بود، به سختی یادش میآمد که در آن اتفاق چه بلایی سرش آمده است. پدر و مادرش هم که اصلا از جریان خبر ...
کوجو
زندگی برای دونا ترنتون یکنواخت شده بود. هر روز تمام وقتش را با فرزند سه سالهاش میگذراند. چیزی در آن دهکده کوچک برایش جذاب نبود. تازه دنیا هر روز بخش بیشتری از حضور پسرش را از او میگرفت. امسال تد به مهد کودک میرفت، بعد هم دبستان و بعد دبیرستان...
ناگهان پایش لغزید. چگونه در آن دام فرو رفت، خودش هم ...