رمان خارجی

پیک جنوب

(Courrier sud)

سنت اگزوپری در واقع ایکاروسی است در بند هزار توی زندگی خاکی، فکر و ذکرش رهایی از این زندان است، زندان تن، راه چاره‌اش پرواز است و وسیله پرواز: هواپیمان. آن وقت در پهنه بی‌کران آسمان و جنگجویان خطرآفرینش: باد، توفان، مه، راه گم کردن در دل صحرایی که همه جایش یکسان است، خلبان، راوی داستان‌هایش هم می‌شود، داستان‌هایی که داستان نیستند، حقیقتند، ماجراهایی هستند که برای خودش و رفقای هم‌پیشه‌اش اتفاق افتاده و از آن‌ها جان سالم در برده یا جان باخته‌اند. اما این آدمی که با ماشین، با مسائل فنی، با پرواز و خطرها و مشکلات آن دست به گریبان است، طبعا نباید اهل اندیشه و سیر و سلوک و کشف و شهود باشد، اما در حقیقت چون اهل این حرف‌هاست به هوانوردی رو می‌آورد. زمین برایش قفس تنگی است مانند بدنش، برای اندیشیدن و سیر و سلوک نیازی به فضای بی‌کران دارد، چه جایی بهتر از صحرا و آسمان.

پرویز شهدی
مجید
9789644530975
۱۳۹۲
۱۴۴ صفحه
۱۲۶۱ مشاهده
۳ نقل قول
آنتوان دو سنت اگزوپری
صفحه نویسنده آنتوان دو سنت اگزوپری
۳۶ رمان آنتوان دو سنت اگزوپری، نویسنده و خلبان فرانسوی، از چهره‌های شناخته‌شده ادبیات و فرهنگ معاصر یا کلاسیک است. او در لیون فرانسه به دنیا آمد و نامش با بخشی از حافظه خوانندگان در زبان‌های مختلف گره خورده است. مسیر کاری او با پرواز، سفرهای هوایی و تجربه خطر در آسمان شکل گرفت. همین مسیر باعث شد آثارش فقط یک تجربه سرگرم‌کننده نباشند و به تصویری از زمانه، جامعه و دغدغه‌های شخصی او تبدیل شوند. شهرت او بیش از همه با «شازده کوچولو»، ...
دیگر رمان‌های آنتوان دو سنت اگزوپری
هیبریدی شازده کوچولو
هیبریدی شازده کوچولو
شازده کوچولو (همراه با کتاب گویا)
شازده کوچولو (همراه با کتاب گویا) شازده کوچولو ساکن سیاره کوچکی به اندازه یک خانة معمولی است و در آن جا گل بی‌همتایی دارد که مایه همه عواطف و دلخوشی‌ها و رنج‌های اوست. خواننده اندک اندک با سرگذشت این موجود کوچولوی دوست‌داشتنی آشنا می‌شود و پی می‌برد که چرا او روزی تصمیم به ترک وطن می‌گیرد و پس از عبور از شش سیاره به سیاره هفتم، ...
شاهزاده کوچک
شاهزاده کوچک پس، شب اول بر ماسه‌ها، هزارها فرسنگ دور از آب و آبادی خوابیدم. تک افتاده‌تر از کشتی شکسته‌ای بر کلکی در اقیانوس بودم. حالا تصور کنید صدای صرفه و ضعیفی که با دمیدن آفتاب بیدارم کرد تا چه اندازه دور از انتظار بود. صدا گفت: بی‌زحمت... برایم گوسفندی نقاشی کن! ببخشید؟ برایم گوسفندی نقاشی کن... انگار که صاعقه به من زده باشد بر ...
شازده کوچولو
شازده کوچولو یک بار، وقتی شش سالم بود، در کتابی به نام «داستان‌های واقعی»، که درباره جنگل های استوایی بود، تصویر قشنگی دیدم. آن تصویر یک مار بوآ را نشان می‌داد که داشت جانوری را می‌بلعید، شبیه همین تصویری که می‌بینید.
شازده کوچولو
شازده کوچولو یاد آن روزها بخیر، شش سال داشتم، در کتاب داستان‌های واقعی - که در مورد جنگلی دست‌نخورده نوشته بودند - تصویر بسیار جالبی دیدم، یک مار بوآ که داشت حیوانی را قورت می‌داد. در آن کتاب خواندم که: «مارهای بوآ، شکارشان را بدون آن که در دهان له و لورده کنند، درسته می‌بلعند و بعد از آن چون نای جنبیدن ...
مشاهده تمام رمان های آنتوان دو سنت اگزوپری
مجموعه‌ها