با آرامشی دلچسب سرم را به دسته مبل تکیه دادم و چشمانم را بستم و به این جمله زیبا فکر کردم، آخر همه چیز خوب و زیباست پس اگر چیزی خوب نیست یعنی اینکه... هنوز آخرش نیست.
۱۲ رمان
فریده شجاعی، نویسنده ایرانی است و نامش با آثاری پیوند خورده که به روابط عاطفی، خانواده و روایتهای اجتماعی نزدیکاند. این معرفی قرار نیست فهرستوار باشد؛ مهمتر این است که بفهمیم خواننده چرا به سمت کتابهای او میرود.
در کار او، روایت معمولاً از یک نیاز روشن شروع میشود: گفتن قصه، ساختن جهان، ثبت تجربه، یا نزدیک شدن به مسئلهای انسانی. همین نقطه شروع باعث میشود متن فقط اطلاعات ندهد و حالوهوایی مستقل پیدا کند.
از آثار یا زمینههای شناختهشده او میتوان ...
آخرین رقص برگ
زندگی ما هم همینه، هنوز فصل ریزش برگ نیست، اما دیر یا زود از راه میرسه. بعضی از برگها زرد نشده از اصلشون جدا میشن، بعضیها هم تا آخرین روزهای پاییز به درخت میچسبن تا بارون به جبر اونا رو از تنه جدا کنه. وقتی بخوای در این مورد خوب تعمق کنی متوجه میشی هر دو راهشون یکیه، یعنی ...
سکوت تا سقوط
... متاسفانه فعلا هیج کاری نمیشه کرد فقط باید صبر کنید تا جواب استعلام از پزشکقانونی و بیمارستانها و سایر مراکز ذیربط برسه و محرز بشه دخترتون گم شده، کار تحقیقاتی و بررسی رو شروع می کنیم...
«از متن کتاب»
بوسه تقدیر
«نگین کوچکترین دختر خانوادهای است گرم و صمیمی... شهاب به او دل میبازد و این علاقه دو طرفه به نامزدی میانجامد... شهاب مشتاقانه انتظار روز وصل را میکشد... اما سرنوشت گویی با آن دو سر ناسازگاری دارد... پدر نگین در زیر بار سنگین تعهدات مالی زانو خم میکند و به اسارت چنگال بیماری و بستر در میآید و در این ...
خشت اول
اکنون زنی هستم تنها در آستانه فصل دیگری از زندگی.
به قول فروغ:
دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ایوان میروم و انگشتانم را به پوست کشیده شب میکشم چراغهای رابطه تاریکند و کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به مهمانی گنجشکها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار، پرنده مردنی است.
پدر
چند شب متوالی بود که خواب از چشمانم گریخته بود. بیماری پدرم و خبر بستری شدن پسرم مزید بر علت شده بود. به این فکر میکردم چه پدری هستم که نمیتوانم هر وقت دلم خواست به دیدن بچههایم بروم. چه کسی باورش میشد که چنین زندگی را از من دزیده باشند. درد از دست دادن خانه و ماشین آنچنان برایم ...