به اندازه همه ناگفتههایش میخواست حرف بزند، اما باید سنجیده عمل میکرد. نمیخواست باز هم بهار را به اشتباه بیاندازد. او باید همه حرفهایش را میشنید. چیزی مثل جرقه در ذهنش درخشید. نامه...
۱۱ رمان
مرضیه قنبری از نویسندگان ایرانی است و نام او در کنار آثاری برای مخاطبان کودک و نوجوان دیده میشود.
اطلاعات عمومی دقیق درباره زندگی شخصی او محدود است؛ بنابراین در معرفی او باید از حدس درباره تاریخ و محل تولد فاصله گرفت.
اهمیت چنین نویسندگانی بیشتر در پیوند با خواننده نوجوان روشن میشود؛ جایی که قصه باید هم روان باشد و هم حس تجربه نزدیک را منتقل کند.
در ادبیات کودک و نوجوان، نویسنده موفق کسی است که زبان را ساده کند بیآنکه ...
تنهاترین حامی
خودتو بزار جای من ،اگه پسرت همین حجت که فعلا تو خونه است و دست و بالش را بند نکردی یک شب بی هوا دست یکی رو که چهارده ماه تمام بی نام و نشون گذاشته باشه و رفته باشه معلوم نیست تو کدوم قبرستونی ،بگیره بیاره توی خونه ات و سینه سپر کنه که این دختر رو 1 ...
تا بینهایت
همه چی داشت خوب پیش میرفت. دلخوریهای بین من و تو هم کمرنگ شده بود و اگه پای نازنین و تلفنهای مشکوکش به میون نمیاومد، هیچ کدوممون این همه غم و تنهایی رو تجربه نمیکردیم. روزی که تو و جواد تو رستوران بودین و برای چندمین بار زنگ زد شرکت، سعیدی هم که مرخصی داشت اومده بود بهم سر بزنه. ...
دنیای کوچک لیلا
چشمان تبدارش را به صورت زیبای همسرش دوخت: لیلا تو عشق بیکرانهای هستی که همه عمر دنبالش بودم، حتی همون روزها که تو منجلاب نفرت دست و پا میزدم. اون روزها از اعتراف میترسیدم ولی واقعیت این بود که با همه وجود خواستار عشقی پاک بودم و تو...
تمام من
صدای خندههایی که از طبقه بالا به گوشش میرسید، اعصاب و روانش را به بازی گرفته بود که شبیه مار زخمخورده دور خودش میپیچید. لحظهای به سرش زد همان وقت به خانه اردلان برود، یقه آن جوانکی را که به هوای آرام دل و جانش پا به این ساختمان گذاشته، بگیرد و تمام خشمش را بر سر او آوار کند! ...