مجموعه داستان داخلی

شاهکار همگانی

کتاب حاضر، مشتمل بر مجموعه داستان‌های کوتاه فارسی، با موضوعات مختلف اجتماعی است. عنوان داستان‌ها عبارتند از: «بین راه»؛ «در این صدا»؛ «شهر فرنگ»؛ «شرح حال»؛ «کلید مخفی»؛ «شاهکار همگانی»؛ «در تدارک خواب»؛ «پرسه»؛ «چاهک» و... . داستان «شاهکار همگانی» ماجرای مردی است که دوست دارد زندگی خود را همچون زندگی داستایوسکی به صورت شاهکاری درآورد. داستایوسکی با زنی فرشته‌خو با نام «آنا» زندگی می‌کرد. داستایوسکی زیباترین احساسات خود را تقدیم «آنّا» می‌کرد و در حضور او احساس آرامش می‌کرد. امّا مرد با زنی دهن‌دریده به نام «گیتی پرتوی» زندگی می‌کند. او از ترس گیتی شب‌ها در حمام می‌خوابد. وقتی در قمار می‌بازد، برخلاف داستایوسکی احساس عذاب وجدان و آلودگی می‌کند. زندگی مرد بر خلاف انتظارش نه تنها به یک شاهکار تبدیل نشده، بلکه به فلاکت می‌افتد و با از دست دادن گیتی به رویابافی پناه برده و آواره می‌شود.

سمام
9786005317183
۱۳۹۱
۱۲۰ صفحه
۳۰۷ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده مجید دانش آراسته
۱۳ رمان مجید دانش آراسته، نویسنده ایرانی است و نامش با آثاری پیوند خورده که به شمال ایران، جامعه، خانواده و زندگی مردم عادی نزدیک‌اند. این معرفی قرار نیست فهرست‌وار باشد؛ مهم‌تر این است که بفهمیم خواننده چرا به سمت کتاب‌های او می‌رود. در کار او، روایت معمولاً از یک نیاز روشن شروع می‌شود: گفتن قصه، ساختن جهان، ثبت تجربه، یا نزدیک شدن به مسئله‌ای انسانی. همین نقطه شروع باعث می‌شود متن فقط اطلاعات ندهد و حال‌وهوایی مستقل پیدا کند. از آثار یا زمینه‌های ...
دیگر رمان‌های مجید دانش آراسته
قضیه فیثاغورث با 1 صفر دو گوش
قضیه فیثاغورث با 1 صفر دو گوش پسرت برایم تلفن کرد، شش صبح از دنیا رفته‌ای. چشم‌های تو باز بود. چشم‌های تو را من بستم چون تو هم مثل من نگاهت به جهان مثل یک قطعه ادبی بود.
این خانه و آن درخت
این خانه و آن درخت کتاب حاضر، مجموعه داستان‌های کوتاه با موضوع اجتماعی و با عنوان‌های: «در پناه گاو»، «میوه دل»، «مراحل»، «افق دید»، «رو به ایران»، «چلیپا»، «برای آگاهی»، «این خانه و آن درخت»، «تماشاخانه»، «برنامه‌ریزی» و «خاتمه» است. در خلاصه داستان «این خانه و آن درخت» آمده است: مرد میانسالی با دیدن درختی در یکی از حیاط‌های همسایه به آن خیره شده و ...
گنجشک‌ها در بالکن
گنجشک‌ها در بالکن ... من از کوچه‌ای که در محاصره نبود پا به فرار گذاشتم. او دنبالم می‌دوید و تهدید می‌کرد: به خدا شلیک کنم. از شانس من کوچه خلوت بود. علی را دیدم که از طرف مقابل می‌آید. فریاد زد: این مادرسگ وطن‌فروش را بگیر. نگذار فرار کند. علی راهم را سد کرد و دستش را جلو آورد بغلم کند. با مشت ...
نور تابنده
نور تابنده
مشاهده تمام رمان های مجید دانش آراسته
مجموعه‌ها