رمان نوجوان

این وبلاگ واگذار می‌شود

زال نوجوانی آبادانی است که در دوران جنگ یکی از همسایه‌ها دسته کلید به او سپرده‌اند تا وقتی برگشتند، آن را پس بگیرند. زال دلباخته فریبا دختر همسایه بوده ولی فریبا نسبت به او احساسی نداشته است. حالا بعد از سی و چند سال وبلاگی به نام دسته کلید به راه می‌افتد و اتفاق‌های تازه‌ای را به دنبال می‌آورد.

افق
9789643698799
۱۳۹۲
۱۴۴ صفحه
۴۹۶ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده فرهاد حسن‌زاده
۱۰ رمان فرهاد حسن‌زاده نویسنده و شاعر ایرانی حوزه کودک و نوجوان است؛ چهره‌ای پرکار که آثارش برای گروه‌های سنی مختلف خوانده شده‌اند. او در آبادان به دنیا آمد و تجربه جنوب، جنگ، مهاجرت و زندگی شهری در بخشی از جهان داستانی‌اش رد دارد. حسن‌زاده در داستان نوجوان، از طنز، احساس و مسئله اجتماعی استفاده می‌کند بی‌آنکه مخاطب را کوچک فرض کند. آثار او گاهی شاد و بازیگوش‌اند و گاهی به تلخی‌های رشد، خانواده و جامعه نزدیک می‌شوند. نامزدی‌ها و توجه‌های بین‌المللی به آثارش نشان داده‌اند ...
دیگر رمان‌های فرهاد حسن‌زاده
هویج بستنی
هویج بستنی اگر از خوراکی‌های سرد و گرم بی‌مزه دل زده‌اید، بفرمایید با داستان‌های هویج بستنی کام‌تان را شیرین و دل‌تان را خنک کنید. خیلی معتقدند هویج برای چشم مفید است. شاید هویج‌های پنهان در صفحه‌های این کتاب هم بینایی شما را تقویت کنند تا دوروبرتان را بهتر ببینید و از کنار چاله چوله‌های روزگار بی‌تفاوت نگذرید.
حیاط خلوت
حیاط خلوت
عقرب‌های کشتی بمبک
عقرب‌های کشتی بمبک تا حالا نقشه کشیدین؟ مثلا نقشه آدم ربایی؟ ما نقشه کشیدیم: من و بچه‌های باند عقرب. یه شب که هوا یه جورایی سرد بود، رفتیم تو کمین سوژه. دزدیدمش و بردیمش تو کشتی بمبک که پاتوقمون بود، تا به موقع حسابش رو برسیم. بقیه‌شو نمی‌گم تا داستان آقای فرهاد حسن‌زاده از سکه نیفته و ناشرش یه وقت شاکی نشه! ارادتمند: خلو(قهرمان اصلی ...
خنده به شرط قلقلک
خنده به شرط قلقلک می‌توان آزاد بود در زندگی می‌توان خربزه را با پوست خورد می‌توان آلوچه را با هسته خورد می‌توان انجیر را نشسته خورد می‌توان آزاد بود و زندگی را نفله کرد می‌توان درس نخواهد مشق ننوشت می‌توان بیمار گشت و دائما غیبت نمود
کلاغ کامپیوتر (رمان کارگاهی تخیلی برای نوجوان‌ها)
کلاغ کامپیوتر (رمان کارگاهی تخیلی برای نوجوان‌ها) این اولین باری بود که کلاغی را از فاصله نزدیک می‌دید. کلاغ، چیزی را که به منقار داشت، به طرف او گرفت. ولی منصور هنوز جرئت نزدیک شدن به او را نداشت. کلاغ ، امانتی‌اش را روی نیمکت گذاشت، لبخندی مرموز زد و پر کشید به آسمان مه‌آلود.منصور نشست و با حیرت دید آن چیزی که کلاغ آورده، یک سی‌دی ...
مشاهده تمام رمان های فرهاد حسن‌زاده
مجموعه‌ها