مجموعه داستان داخلی

قصه‌های امیرعلی 1

من امیرعلی نبویان هستم. متولد 2 فروردین 1359. فارغ‌التحصیل رشته مهندسی برق از دانشگاه صنعتی مازندران. این قصه‌ها ـ شکر خدا ـ اتوبیوگرافی نیستند و تمامش ساخته این ذهن مشوش ژولیده است! امیدوارم که دوستان، آنچه قلم نحیف و سواد خفیف بنده مرتکب شده را به بزرگواری ببخشند. راستی قصه‌ها ادامه دارد...

9789647002592
۱۳۹۲
۱۶۸ صفحه
۱۱۲۱ مشاهده
۱۱ نقل قول
صفحه نویسنده امیرعلی نبویان
۷ رمان امیرعلی نبویان نویسنده، بازیگر و مجری ایرانی است؛ با مجموعه نوشته‌های «قصه‌های امیرعلی» و حضور رسانه‌ای شناخته شد. او با آمل، ایران پیوند دارد و همین زمینه در نگاه و جهان آثارش رد پیدا کرده است. آثار او اغلب روایت‌های کوتاه، شخصی و طنزآمیز از زندگی روزمره و رابطه‌ها هستند. نبویان زبانی گفتاری، صمیمی و اجراپذیر دارد؛ نوشته‌هایش به شنیده شدن نزدیک‌اند. محبوبیت او از پیوند نوشتن با اجرا و رسانه می‌آید؛ مخاطب صدای نویسنده را پشت متن حس می‌کند. برای خواننده فارسی، آثارش تجربه‌ای ...
دیگر رمان‌های امیرعلی نبویان
قصه‌های امیرعلی 3
قصه‌های امیرعلی 3 من امیرعلی نبویان هستم. متولد دوم فروردین هزار و سیصد و پنجاه و نه، فارغ التحصیل رشته مهندسی برق از دانشگاه صنعتی مازندران، این قصه‌ها، شکر خدا، اتوبیوگرافی نیستند و تمامش ساخته این ذهن مشوش ژولیده است! امیدوارم که دوستان، آنچه قلم نحیف و سواد خفیف بنده مرتکب شده را به بزرگواری ببخشند.
قصه‌های امیرعلی 4
قصه‌های امیرعلی 4 زندگی همین است: شاید در یک صبح گرم شهریور، با جیغ‌های ممتد، شادی آغاز و در گوشه‌ای غریب و متروک یک شب سرد اسفند تمام شود، اما آنچه به جا می‌ماند اخلاق است. قصه‌های امیرعلی در شب تولد 3 سالگی‌اش در خانه ابدی‌اش رادیو هفت پایان یافت. امیرعلی قصه‌ها با تمام پزهای حق به جانب و روایت‌های یک سویه‌اش سعی کرد ...
قصه‌های امیرعلی
قصه‌های امیرعلی من امیرعلی نبویان هستم. متولد 2 فروردین 1359. فارغ‌التحصیل رشته مهندسی برق از دانشگاه صنعتی مازندران. این قصه‌ها ـ شکر خدا ـ اتوبیوگرافی نیستند و تمامش ساخته این ذهن مشوش ژولیده است! امیدوارم که دوستان، آنچه قلم نحیف و سواد خفیف بنده مرتکب شده را به بزرگواری ببخشند. راستی قصه‌ها ادامه دارد...
شهر غصه
شهر غصه یکی بود یکی نبود... زیر گنبد کبود، غیر خدای مهربون هیچ‌کی نبود... تو دل دشت بزرگ که صبح‌ها مخمل جادوی سر انگشت نسیم، تنش رو غرق اقاقی می‌کرد، غروب‌ها خورشید خانوم لپاش رو عنابی می‌کرد، تو شب‌ها، خود خدا، گوشه پیرهن ساتنش رو منجوق و مرواری می‌دوخت، پشت یه کوه بلند، که از سربی‌کاری، با نوک قله تیز و سرکجش، ...
مشاهده تمام رمان های امیرعلی نبویان
مجموعه‌ها