مجموعه داستان داخلی

چشم دوم و چند داستان دیگر

گوشی تلفن را گذاشت و روی کاناپه دراز کشید. لوستر وسط هال یادآور خاطره‌ای آزاردهنده بود. روز اول وروشان به این خانه و موقع آویختن لوستر، بار دیگر کشمکش آن‌ها بالا گرفت. همسرش از رنگ نقره‌ای آن خوشش نمی‌آمد و به حالت قهر لوستر را رها کرد و شاخه‌ فلزی آن روی پای مرد افتاد. یک هفته نتوانست کفش بپوشد. با دمپایی راه می‌رفت و غرغر می‌کرد، گو که می‌دانست عمدی نبوده است.

9789648944990
۱۳۹۲
۱۷۶ صفحه
۴۴۷ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده محمد محمدعلی
۲۴ رمان محمد محمدعلی نویسنده ایرانی بود و از چهره‌های داستان‌نویسی معاصر فارسی به شمار می‌آید. او در تهران به دنیا آمد و با رمان‌ها، داستان‌ها و حضورش در فضای ادبی ایران شناخته شد. محمدعلی به روایت‌های اجتماعی و تاریخی علاقه داشت و در آثارش اغلب رابطه فرد با جامعه، خانواده و گذشته را دنبال می‌کرد. داستان‌های او از تجربه‌های زیسته و نگاه انتقادی به موقعیت انسان معاصر تغذیه می‌شوند. از آثار شناخته‌شده او می‌توان به رمان‌ها و مجموعه داستان‌هایی اشاره کرد که در ...
دیگر رمان‌های محمد محمدعلی
باورهای خیس 1 مرده
باورهای خیس 1 مرده دیشب مانا، کیف را از دستم گرفت. خواست کمکم کند لباس درآورم که نگذاشتم. مطمئن نبودم باز نشدن بند کفشم بخشی از یک رویا نباشد. پرسشی هم شنیده بودم (( کجایی عزیزم؟)) بایست پاسخ می‌دادم. چون آونگی در میان آشفتگی واقعیت و آرامش رویا، انسان‌ها آمدند و رفتند. مسخ می‌شوند، هزارپاره می‌شوند، بیگانه می‌شوند. محمد محمدعلی در باورهای خیس یک مرده ...
3 گانه روز اول عشق (آدم و حوا - مشی و مشیانه - جمشید و جمک) با قاب
3 گانه روز اول عشق (آدم و حوا - مشی و مشیانه - جمشید و جمک) با قاب
3 گانه روز اول عشق (آدم و حوا - مشی و مشیانه - جمشید و جمک)
3 گانه روز اول عشق (آدم و حوا - مشی و مشیانه - جمشید و جمک)
جهان زندگان
جهان زندگان ما وارث سرنوشت درگذشتگان خویشیم. اما این به آن معنا نیست که گوشه‌ای بنشینیم، و دست روی دست بگذاریم، و چون وارث درگذشتگان خویشیم، در پی تغییر سرنوشت خود و اطرافیان خود نباشیم. یا حتی ندانیم چه بر سرمان آمده که نتیجه گرفته‌ایم، ما وارث سرنوشت درگذشتگان خویشیم.
نقش پنهان
نقش پنهان من 1 ایرانی تمام عیارم. فکر می‌کنم باید شریک غم دیگران باشم و شادی دیگران مربوط به خودشان است. رفتن به مجلس ختم را ضروری می‌دانم ولی حضور در مجلس عروسی را نه. وقتی قتلی اتفاق می‌افتد مرگ برایم جذابیت بیشتری پیدا می‌کند. برای همین احمدخان را فرستادم بالای دار. بالای دار نه. عرصه را بهش تنگ کردم تا خودکشی ...
مشاهده تمام رمان های محمد محمدعلی
مجموعه‌ها