مجموعه داستان داخلی

باد پیچید به ماشین و عطر زن برخاست. مرد چشم بست. عطر زن، غم داشت. خاطره داشت و شکل، شکل دریا، وقتی نرم و آرام ساحل را لیس بزند، و آفتاب وقتی زرد و تند بتابد، و آسمان وقتی صاف و بی‌لکه است. در همین بو، زن بود، لاغر بود، و زن که لاغر بود و جوان بود، موهاش تار تار، در چنگ باد، نشسته بود. بر ساحل نشسته بود، سر سنگ نشسته بود، و موج، به پاشنه پاش می‌کوبید، و شن را می‌شست، و موج شن را که شسته بود، باز می‌نشاند، روی پاش، لای انگشت‌های پاش.

آموت
9786006605401
۱۳۹۲
۱۲۰ صفحه
۳۸۰ مشاهده
۰ نقل قول
علیرضا روشن
صفحه نویسنده علیرضا روشن
۳ رمان علیرضا روشن، با نام اصلی Alireza Roshan، شاعر ایرانی است. و زادگاهش تهران ثبت شده. او در معرفی‌های ادبی بیشتر با مسیر نوشتن و آثاری شناخته می‌شود که جایگاهش را میان خوانندگان تثبیت کرده‌اند. اهمیت کار او فقط در تعداد کتاب‌ها یا شهرت عنوان‌ها خلاصه نمی‌شود؛ مسئله اصلی صدایی است که از خلال نوشته‌ها شکل گرفته است. برای خواندن آثارش باید به زمینه فرهنگی، زبان و زمانه‌ای توجه کرد که متن‌ها در آن ساخته شده‌اند. همین زمینه، لحن و انتخاب موضوع را روشن‌تر ...
دیگر رمان‌های علیرضا روشن
محو
محو مجموعه شعر کوتاهی است از علیرضا روشن شاعر معاصر ایرانی که 107 شعر کوتاه را در خود جای داده است؛ اشعاری ناب و عاشقانه که از حضور کسی که نیست سرچشمه می گیرند.
کتاب کوچک عشق
کتاب کوچک عشق «مش ممدحسن» نهال درختی را کاشت که بار نمی‌داد. اهل ده گفتند: - بار نمی‌ده مشدی! مش ممد توجه نکرد. خاک پای درخت ریخت. باز گفتند: - بار نمی‌ده. از ما گفتن! توجه نکرد، آبش داد. گفتند: - به خرجت که نمی‌ره، خود دانی... و رفتند....
مشاهده تمام رمان های علیرضا روشن
مجموعه‌ها