رمان ایرانی

آب آسمان

« حلقه‌ای از مویم را دور چشم‌ها، گردن، سینه، بازو و پاهایت می‌پیچم و گره کوری می‌زنم و تو را روبه‌رویم می‌نشانم. از حالا به بعد نه می‌توانی به خوابم بیایی و نه به خیالم. دیگر تمام شد... کاموای مشکیی را به نماد حلقه‌ای از مویت دور سرت می‌پیچم و گرهی می‌زنم. دگمه‌ا‌ی را به رنگ دگمه‌ی پیراهنت با دو کوک درشت به سجاف لباسَت می‌دوزم و نخ را با دندان می‌کَنَم. از این که اینقدر نزدیکت شدم که ناراحت نشدی، شدی؟ تو که از اول هم بَدَت نمی‌آمد. این من بودم که جنبه نداشتم. گفتم که احتیاجی به خنجر یا چاقو نیست. گرچه احساس می‌کنم برای تمام کردن تو به هیچ یک از این‌ها احتیاح ندارم. تو تمام شده‌ای سامان تو خیلی وقت است تمام شده‌ای. . .

چشمه
9786002293022
۱۳۹۳
۳۱۲ صفحه
۲۷۱ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده آذردخت بهرامی
۷ رمان آذردخت بهرامی نویسنده ایرانی است؛ در ادبیات داستانی و آثار فارسی‌زبان معاصر حضور دارد. زندگی و خاستگاه او با ایران پیوند دارد و همین زمینه در شکل‌گیری نگاه و جهان آثارش بی‌اثر نیست. نوشته‌های او در بستری خوانده می‌شوند که تجربه زنان، خانواده و زندگی اجتماعی می‌تواند محور روایت باشد. بهرامی را باید از مسیر متن‌هایش شناخت؛ داده عمومی قابل اتکا درباره جزئیات زندگی‌اش محدود است. حضور زنان نویسنده در این گستره به چندصدایی شدن روایت فارسی کمک کرده است. برای مخاطب فارسی، آثار او ...
دیگر رمان‌های آذردخت بهرامی
کاپابلانکا
کاپابلانکا ( جاوید و ساسان ) دو شخصیت اصلی این کتاب اند. جاوید تازه به خانه ی جدید شان اسباب کشی کرده و خیلی زود با ساسان دوست می شود. ساسان یک بچه پولدار باحال و تنهاست. چاق و تپل است و همه اش می خورد و بازی کامپیوتری می کند. بچه های دیگر ساسان را دوست ندارند و به خاطر ...
سوتیکده سعادت پرشین فامیلز دات‌کام
سوتیکده سعادت پرشین فامیلز دات‌کام عرض کنم خدمت‌تان، پاپاجان من مدیریت یک آژانس حمل بار، به اضافه‌ی ریاست فدراسیون اصناف رانندگان ترانزیت و هفت هشت ده تا هندوانه‌ی دیگر را با یک دستش حمل می‌کند. این‌جوری نگاهش نکنید که ذلیل زن جماعت از هر نوع و دسته و تیره و نژادش است، برای خودش کیاوبیایی دارد. غیر از کانتینرها و هیجده چرخ‌ها و کامیون‌هایش، سه ...
آهن قراضه نان خشک دمپایی کهنه (مجموعه داستان قصه نثر کوتاه و 1 مصاحبه)
آهن قراضه نان خشک دمپایی کهنه (مجموعه داستان قصه نثر کوتاه و 1 مصاحبه) درباره‌ خرت‌ و ‌پرت‌های این گاری شکسته: «آهن‌قراضه»‌ها، داستان‌های طنزند، «نان‌خشک»ها، قصه‌های فولکلور امروزی و طنز که به سفارش «گ. ف. و. ا. ش. ف. ر» یا همان «گروه فرهنگ و ادب شبکه فرهنگ رادیو» و برای برنامه‌ «تلخند» نوشته شده‌اند. «دمپایی‌کهنه»ها هم نثرهای کوتاه هستند. یک مصاحبه‌ دست‌ و‌ پا بلوری هم دارم. همه‌شان، این‌جا و آن‌جا چاپ شده‌اند، لبخند دیده‌اند، تشویق شده‌اند، تقدیرمال ...
نقطه
نقطه «همیشه فهرست بلندبالایی از اهداف داشتم. مشترک یا شخصی، اول هم به مشترک ها می پرداختم. فک و فامیل می گفتند برای خودت طلا بخر، نمی خریدم. همکاران شرکت می گفتند این قدر تیروتخته نخر، بگذار خودش بخرد، وظیفه اش است، می گفتم « من و اصغر نداریم که!» و سالی یک بار مبل و پرده و میز ناهارخوری عوض ...
مشاهده تمام رمان های آذردخت بهرامی
مجموعه‌ها