رمان ایرانی

سرود مردگان

وقتی کتاب را می‌خونی، او جون می‌گیرده و از لابه‌لای خط نوشته‌های سیاه می‌زنه بیرون و حاضر می‌شه بالای سر کتاب‌خون. یادگار مرد رشید بود. او هم لابد مهرش را به دل گرفته بود و حالا که مرده، آمده بالای سر مزارش، کاری کرده که کسی از جای مزار سر در نیاره و هیچ‌کس بالای سر یادگار نره، الا خودش. وقتی کار به این‌جا رسید، نه از دست من، که از دست هیچ‌کس کاری بر نمی‌آد. برابر او، من هم آدمی مثل یادگارم. ما خیلی متل‌ها شنیدیم و تعریف کردیم و تعریف می‌کنیم و تا بوده هی به این متل‌ها گوش دادیم و می‌دیم، اما هیچ متلی مثل کتاب امیرارسلان نیست... تو نمی‌دونی این خط نوشته‌های سیاه چه زوری دارن. سابق، ما کی این همه دیوونه داشتیم؟ بیشتر آدم‌ها هر دردی داشتن فراموش می‌کردن. حالا کتاب‌ها نمی‌گذارن آدم‌ها فراموش کنن...

زاوش
9786006846439
۱۳۹۲
۲۸۴ صفحه
۳۶۷ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده فرهاد کشوری
۱۴ رمان فرهاد کشوری، نویسنده ایرانی است و نامش با آثاری شناخته می‌شود که به جنوب، تاریخ، فقر، سیاست و زندگی مردم عادی نزدیک‌اند. در معرفی او، بهتر است به جای جمله‌های کلیشه‌ای، به همان کیفیتی نگاه کنیم که خواننده را به کتاب‌هایش برمی‌گرداند. مسیر کار او نشان می‌دهد ادبیات همیشه یک شکل ندارد. گاهی از فانتزی و هیجان می‌آید، گاهی از نمایش و تجربه اجتماعی، و گاهی از رمان‌های پرخواننده‌ای که بی‌واسطه با مخاطب حرف می‌زنند. از آثار یا زمینه‌های شناخته‌شده او می‌توان ...
دیگر رمان‌های فرهاد کشوری
شب طولانی موسا
شب طولانی موسا
کشتی توفان‌زده
کشتی توفان‌زده کشتی توفان‌زده داستانی است در دو زمان. داستانی که در یک جزیره می‌گذرد و آدم‌هایی که انگار هرچه می‌کنند نمی‌توانند از این مکان خلاص شوند. مهندسان و کارگرانی که پی طلب‌شان در جزیره گیر کرده‌اند. رمان فصل‌هایی کوتاه و روایتی پرضرباهنگ دارد. مدام اتفاق‌های تازه روی می‌دهد و مشخص نیست که چه کسی در این بلبشو صادق است. هر کدام ...
مردگان جزیره‌ موریس
مردگان جزیره‌ موریس پنجه خالی اش را از زیر بالش بیرون آورد.خیس عرق بود و قلبش چنان می‌زد که انگار می‌خواست از سینه‌اش بزند بیرون.مرد را نشناخت.شباهتی به کس یا کسان آشنایی داشت،اما ذهنش راه نمی‌داد و نمی‌دانست این شباهت به چه کسی است و کجا او را دیده.نشست بر روی تشک و به پرده ضخیم پنجره اتاق نگاه کرد.بلند شد سرپا،رفت ...
صدای سروش
صدای سروش من هم وظیفه‌ام را انجام می‌دهم. موفقیت من شکست دیگری است. من نمی‌خواهم بازنده باشم. انجام این کارها هیچ ارتباطی به من ندارد. من خودم نیستم. جیکاک را در غار جا گذاشتم. من آقا هستم. مردی که وظیفه دارد و نقشی که باید ان را خوب بازی کند.
مشاهده تمام رمان های فرهاد کشوری
مجموعه‌ها