رمان ایرانی

تو در قاهره خواهی مرد

اولین رمان حمیدرضا صدر روایتی از زندگی محمدرضا پهلوی است در سال 1344 مردی که زبان گزارشی صدر ترس‌ها و باورهایش را با رفت‌ و برگشت‌های زمانی روایت می‌کند. شاهی که از ترور می‌هراسد. مدام به گوشه‌های تاریک ذهنش سرک کشیده می‌شود...

زاوش
9786007283240
۱۳۹۳
۲۵۲ صفحه
۲۷۸ مشاهده
۰ نقل قول
حمیدرضا صدر
صفحه نویسنده حمیدرضا صدر
۸ رمان حمیدرضا صدر نویسنده، منتقد سینما و مفسر فوتبال ایرانی است؛ با نثر پرشور و دانش گسترده‌اش در سینما و فوتبال محبوب شد. او با مشهد، ایران پیوند دارد و همین زمینه، مستقیم یا غیرمستقیم، در نوع نگاه و جهان روایی او دیده می‌شود. کتاب‌ها و نوشته‌های او میان تاریخ، خاطره، فرهنگ عامه، سینما و فوتبال رفت‌وآمد می‌کنند. صدر با انرژی روایی و جزئیات فراوان می‌نوشت؛ متن‌هایش فقط اطلاعات نمی‌دهند، شور تماشا و یادآوری دارند. او برای بسیاری از مخاطبان فارسی، فوتبال و سینما را ...
دیگر رمان‌های حمیدرضا صدر
نیمکت داغ
نیمکت داغ "نیمکت داغ" کتابی است که "حمیدرضا صدر" ، مردی خاطره ساز برای ما ایرانیان در دنیای فوتبال و سینما به یادگار گذاشته است. این کتاب برآمده از شناخت و درک عمیق صدر از وضعیت دراماتیک در فوتبال و سینما ناشی شده است. این کتاب می تواند برای همه علاقه مندان به ورزش و هنر جذاب باشد. شاید کمتر کسی در ...
از قیطریه تا اورنج کانتی
از قیطریه تا اورنج کانتی اذهان درخشان در تاریخ معاصر ما کم نبوده‌اند و حیف و صدحیف‌های بسیار ما برای رفتن این اذهان بزرگ و یگانه از کنارمان نیز؛ حمیدرضا صدر، یکی از همان ذهن‌های زیبا و جلوه‌های منحصربه‌فرد عشق به زندگی، یکی از همان‌هایی‌ست که می‌توان درباره‌اش از تعبیر جولین بارنز استفاده کرد: یکی هست که دیگر نیست! اهالی سینما و نقد فیلم، خیلی ...
پیراهن‌های همیشه (مردان فوتبال تک‌نگاری‌ها)
پیراهن‌های همیشه (مردان فوتبال تک‌نگاری‌ها) توپ به جستجویش آمده، به رویش لبخند زده، بر پایش نشسته. توپ به بازیکن نیاز داشته و بازیکن به توپ. آن‌ها رقص‌کنان جلو رفته‌اند و جلو... زمان سپری شده و توپ بی‌وفا،‌دل از بازیکن کنده و بازیکن را تنهاترین تنهای دنیا کرده. بازیکن کفش‌ها را درآورده، آب دهانش را قورت داده و گوش‌هایش را گرفته تا نفرین «تمام شده‌ای، تمام» را ...
پیراهن‌های همیشه (مردان فوتبال تک رنگ‌ها)
پیراهن‌های همیشه (مردان فوتبال تک رنگ‌ها) توپ به جستجویش آمده، به رویش لبخند زده، بر پایش نشسته. توپ به بازیکن نیاز داشته و بازیکن به توپ. آن‌ها رقص‌کنان جلو رفته‌اند و جلو... زمان سپری شده و توپ بی‌وفا،‌دل از بازیکن کنده و بازیکن را تنهاترین تنهای دنیا کرده. بازیکن کفش‌ها را درآورده، آب دهانش را قورت داده و گوش‌هایش را گرفته تا نفرین «تمام شده‌ای، تمام» را ...
مشاهده تمام رمان های حمیدرضا صدر
مجموعه‌ها