رمان ایرانی

ریشه در عشق

خان‌جان کنار فرهاد ایستاده بود و با نگرانی به چشمان پر از اشک و اشتیاق فرزندش می‌نگریست. فرهاد زیر لب زمزمه کرد: شیوای من... هرگز تنهایت نمی‌گذارم. و هنگامی که خان‌جان به امتداد نگاه او نگریست، اشک شوق بر گونه‌هایش جاری شد. شیوا مقابل پله‌ها ایستاد و فرهاد تصویر او را در تمام نگاهش جای داد و کویر نگاهش جانی دوباره گرفت.

پگاه
2500110013917
۱۳۹۱
۶۰۰ صفحه
۶۰۹ مشاهده
۰ نقل قول
نسخه‌های دیگر
صفحه نویسنده لیلا رضایی
۷ رمان لیلا رضایی نویسنده ایرانی است؛ در فضای کتاب‌های فارسی‌زبان و ادبیات معاصر حضور دارد. درباره جزئیات زندگی شخصی او داده عمومی و قابل اتکای زیادی در دسترس نیست؛ بنابراین معرفی دقیق‌تر باید بر خود آثار و جایگاه نوشتاری او تکیه کند. چنین آثاری غالبا از تجربه‌های روزمره، رابطه‌ها و موقعیت‌های آشنا شروع می‌شوند. در نوشتار او، مثل بسیاری از نویسندگان هم‌دوره، ارتباط با خواننده و روانی روایت اهمیت دارد. این نوع حضور ادبی برای حفظ تنوع نشر فارسی مهم است؛ هر نام می‌تواند خواننده‌ای ...
دیگر رمان‌های لیلا رضایی
میراث خانوم بانو
میراث خانوم بانو میراث خانوم بانو زمانی روایتی توصیفی است. رویدادهایی که احساسات درونی خواننده را بر می‌انگیزد. این رمان در ردیف داستان‌های اجتماعی قرار می‌گیرد و تمام بیان داستان بدون کم و کاست به خواننده انتقال می‌یابد و خواننده ناخودآگاه تحت تاثیر حوادث و شخصیت‌های داستان قرار می‌گیرد. میراث خانوم بانو نه یک خانه بزرگ است و نه جواهرات خانودادگی، میراث خانوم بانو صندوقچه‌ای ...
نیوشا
نیوشا نیوشا فورا اشک‌هایش را پاک کرد. تا آن لحظه فکری برای علت ورود ناگهانی‌اش نکرده بود. خودش را برای رویارویی با داریوش آماده کرد. داریوش با دیدن لامپ اتاقش که روشن بود با تردید به سمت آن رفت. به آرامی در را باز کرد. با دیدن نیوشا حیرت‌زده لبخندی بر لب نشاند و گفت:...
نیوشا
نیوشا نیوشا فورا اشک‌هایش را پاک کرد. تا آن لحظه فکری برای علت ورود ناگهانی‌اش نکرده بود. خودش را برای رویارویی با داریوش آماده کرد. داریوش با دیدن لامپ اتاقش که روشن بود با تردید به سمت آن رفت. به آرامی در را باز کرد. با دیدن نیوشا حیرت‌زده لبخندی بر لب نشاند و گفت:...
ریشه در عشق
ریشه در عشق خان‌جان کنار فرهاد ایستاده بود و با نگرانی به چشمان پر از اشک و اشتیاق فرزندش می‌نگریست. فرهاد زیر لب زمزمه کرد: شیوای من... هرگز تنهایت نمی‌گذارم. و هنگامی خان‌جان به امتداد نگاه او نگریست، اشک شوق بر گونه‌هایش جاری شد. شیوا مقابل پله‌ها ایستاد و فرهاد تصویر او را در تمام نگاهش جای داد و کویر نگاهش جانی دوباره گرفت.
مشاهده تمام رمان های لیلا رضایی
مجموعه‌ها