رمان ایرانی

بازی عشق

تصور می‌کنم هنوز تجربه‌ای از دلتنگی نداری تا ببینی که زیباترین خاطره‌ها وقتی که حضور نداری و دلت اینجا نیست بی‌رحم‌ترین ‌شان می‌شود و بر جسم و جان تازیانه می‌زند. من دلتنگم اگرچه می‌دانم تو نیستی من تو را طلب نمی‌کنم و تو مرا البته چون صبوری پیشه کرده‌ام و تو از سر بی‌نیازی.

شادان
9789642919895
۱۳۹۲
۲۸۰ صفحه
۳۷۹ مشاهده
۰ نقل قول
اعتمادی ۱۳ رمان اعتمادی، روزنامه‌نگار و رمان‌نویس ایرانی است و نامش با آثاری شناخته می‌شود که به عشق، جوانی، روزنامه‌نگاری، جامعه و رمان پرخواننده نزدیک‌اند. در معرفی او، بهتر است به جای جمله‌های کلیشه‌ای، به همان کیفیتی نگاه کنیم که خواننده را به کتاب‌هایش برمی‌گرداند. مسیر کار او نشان می‌دهد ادبیات همیشه یک شکل ندارد. گاهی از فانتزی و هیجان می‌آید، گاهی از نمایش و تجربه اجتماعی، و گاهی از رمان‌های پرخواننده‌ای که بی‌واسطه با مخاطب حرف می‌زنند. از آثار یا زمینه‌های شناخته‌شده او می‌توان ...
دیگر رمان‌های اعتمادی
آبی عشق
آبی عشق تمام زندگی را همچون گزارشی که هر روز می‌‌نوشت، می‌پنداشت: خبرهای خوب و بد، خبرهای داغ و... و مانند هر خبر فقط کلماتش را می‌دید: کلمات درست یا غلط کلمات به‌جا و نابه‌جا! اما زندگی گزارش و خبر نیست زندگی، آمدن و رفتن نیست که دیروز آمده و فردا برود! درپس این آمدن و رفتن‌ها روزهای عمر یکی مثل ما مانند ...
کفش‌های غمگین عشق
کفش‌های غمگین عشق لحظه‌ای گوش فرا دهیم... لحظه‌ای گوش جان سپاریم به زیباترین ترنم زندگی. آن هنگام که قدم‌ها، صدای عشق می‌دهند و هر گام، نسیم دلدادگی با خود دارد. تردید نکنید... این صدای پای یک عاشق است ...
نسل عاشقان
نسل عاشقان این کتاب یک رمان است. نسل عاشقان داستانی واقعی و برگرفته از زندگی زنی است که همه حوادث تلخ و شیرینی که ممکن است نسل او در مسیر زندگی از سر گذرانیده باشد، به تنهایی بر شانه‌های ظریفش حمل کرده و در کوره حوادث آبدیده شده و صیقل خورده است و سرانجام به عنوان پرافتخار مادری دست یافته که نمونه ...
7 آسمان عشق
7 آسمان عشق این کتاب یک رمان و داستان عشقی پاک و بی‌آلایش است که از ایل سرشناس بختیاری شروع و تا شهرهای بزرگ ایران و امریکا ادامه پیدا می‌کند و مانند همة عشق‌های حقیقی مردم سرزمین ما، داستان جنگ خوبی و بدی و داستان نبرد فضیلت انسانی در برابر بدطینتی‌های آدمی است.
گنجشک‌های غم
گنجشک‌های غم اصلا نمی‌توانم باور کنم که تمامی این خصوصیات متعلق به 1 نفر باشد! نه! تو آن آدم دیروز نیستی که بی‌تردید کس دیگری در وجود توست تو را فرمان می‌دهد آخر چطور ممکن است که به ناگاه، آن همه مهر و عشق به کین و سنگدلی مبدل گردد من وقتی نگاهت می‌‌کنم دلم می‌گیرد، درست مثل وقتی پشت پنجره مه گرفته در یک غروب زمستان که دلگیر است و یاس‌آور به گنجشک‌های تنهایی ...
مشاهده تمام رمان های اعتمادی
مجموعه‌ها