رمان خارجی

خانه خاموش

(Sessiz ev)

سه نوه، یکی مورخ، یکی انقلابی و دیگری که سودای پولدار شدن در سر دارد، برای دیدار مادربزرگشان به قصبه‌ی جنت‌حصار در حوالی استانبول می‌روند و یک هفته را در خانه‌ی پدربزرگشان که هفتاد سال پیش، به دلیل مسائل سیاسی به آنجا تبعید شده بود، می‌گذرانند. در طول این یک هفته، گذشته و خاطرات نود ساله‌ی مادربزرگ به تدریج زنده می‌شود.

مرکز
9789642132379
۱۳۹۳
۳۷۶ صفحه
۱۶۶۷ مشاهده
۰ نقل قول
نسخه‌های دیگر
صفحه نویسنده اورهان پاموک
۳۱ رمان اورهان پاموک، رمان‌نویس ترکیه‌ای و برنده نوبل ادبیات، از چهره‌های شناخته‌شده ادبیات و فرهنگ معاصر یا کلاسیک است. او در استانبول به دنیا آمد و نامش با بخشی از حافظه خوانندگان در زبان‌های مختلف گره خورده است. مسیر کاری او با نوشتن درباره شهر، تاریخ، نقاشی، شرق و غرب شکل گرفت. همین مسیر باعث شد آثارش فقط یک تجربه سرگرم‌کننده نباشند و به تصویری از زمانه، جامعه و دغدغه‌های شخصی او تبدیل شوند. شهرت او بیش از همه با «نام من سرخ»، ...
دیگر رمان‌های اورهان پاموک
قلعه سفید
قلعه سفید بسیاری از افراد، بر این باورند که زندگی هیچ کسی از پیش تعیین شده نیست و این که در اصل، همه سرگذشت‌ها زنجیره‌ای از حوادث هستند و حتی آن‌هایی که تصور می‌کنند در برهه‌ای از زندگی‌شان به گذشته برمی‌گردند و آن اتفاقاتی را که به طور تصادفی یک بار برایشان افتاده به خاطر می‌آورند و ناگزیر درمی‌یابند که بسیاری از ...
من 1 درختم
من 1 درختم هنگامی که این بخش‌های مستقل را از رمان‌ها و خاطره‌هایم برمی‌گزیدم تا در این کتاب کوچک جای دهم، با یک پرسش اساسی روبرو شدم. یک سوال اساسی که هر خواننده دقیق و هر رمان‌نویس دقیق که درگیر داستان شده است، باید مدام به آن بیندیشد و بپرسد: در اینجا چه کسی حوادث را می‌بیند؟ چه کسی روایت می‌کند؟ این صدایی ...
فایل صوتی جودت‌بیک و پسران
فایل صوتی جودت‌بیک و پسران اورهان پاموک، برنده‌ی جایزه‌ی نوبل ادبیات، در جودک‌بیک و پسران توانایی‌اش در آفرینش رمان کلاسیک را به رخ می‌کشد. دغدغه‌های همیشگی نویسنده موضوع برخورد شرق و غرب، سنت و مدرنیته، دموکراسی و پدرسالاری در لابه‌لای سطور و صفحات این رمان نیز حس می‌شود. رمان که سرگذشت و ماجراهای سه نسل از خانواده‌ای اهل استانبول را روایت می‌کند، با تصویری که ...
پدرم
پدرم آن شب دیر به خانه آمدم. گفتند پدرم مرده است. تصویری به جای مانده از دوران کودکی در برابر چشم‌هایم ظاهر شد، پدرم با شلوارک و پاهای لاغرش، و این به شکلی دردناک درونم را می‌خراشید. ساعت دوی بامدار به خانه‌اش رفتم تا برای آخرین بار ببینمش. گفتند:«توی اتاق است.» به اتاق رفتم. ساعت‌ها بعد، نزدیک صبح، در مسیر بازگشت، خیابان‌های ...
کتاب سیاه
کتاب سیاه صبح همان روزی که قرار بود زنش او را ترک کند، در مسیر همیشگی محل کارش روی پله‌های شیب باب علی، تا روزنامه جلال این‌ها را زد زیر بغلش بکهو یاد بچگی‌هاش افتاد و آن روز گرم تابستانی که با مادر و رویا و مادر رویا روی قایق بودند و توی تنگه بغاز که آن روان‌نویسش که به رنگ یشم ...
مشاهده تمام رمان های اورهان پاموک
مجموعه‌ها