مجموعه داستان داخلی

قصه آشنا

«قصه آشنا» مجموعه شش داستان کوتاه است. در این داستان‌ها و سه داستان از کتاب «دیدار»، نویسنده با چیرگی و قدرت قلم جادویی خود اندوه و فقر مردم عادی را درون‌مایه اصلی اثرش قرار داده است. در این داستان‌ها شیوه واقع‌گرایی را با شیوه بیان تاثیرات حسی خود به هم آمیخته است و در نتیجه در بیان روابط اجتماعی آدم‌ها گام بلندی را با نوشتن این اثر برداشته است.

معین
9789641651093
۱۳۹۳
۱۰۸ صفحه
۹۸۴ مشاهده
۰ نقل قول
نسخه‌های دیگر
احمد محمود
صفحه نویسنده احمد محمود
۱۷ رمان احمد محمود، رمان‌نویس ایرانی است و نامش با آثاری شناخته می‌شود که به جنوب ایران، سیاست، فقر، جوانی و تاریخ اجتماعی نزدیک‌اند. زندگی و کار او نشان می‌دهد ادبیات چطور می‌تواند از تجربه‌ای شخصی، تاریخی یا فرهنگی به روایتی ماندگار برسد. مسیر نویسندگی او با توجه به انسان و موقعیت شکل گرفته است. در آثارش شخصیت‌ها فقط برای پیش بردن ماجرا نیستند؛ آن‌ها با ترس، آرزو، شکست، ایمان یا انتخاب‌هایی روبه‌رو می‌شوند که به متن عمق می‌دهد. از آثار یا زمینه‌های شناخته‌شده ...
دیگر رمان‌های احمد محمود
دیدار
دیدار از اتوبوس پیاده می‌شود، فلکه ساعت است، هیچ‌کس نیست، پیش رویش خیابان، خالی خالی است. شرجی است، زمین خیس است (پل نادری؟) چیزی جز ردیف چراغ‌ها که انگار انتها ندارد نمی‌بیند. بوی‌آشنا بوی شب کارون را حس می‌کند. همه چیز ساکت است، اتوموبیلی پرشتاب می‌گذرد و یک لحظه، خلوت خیابان را آشفته می‌کند( پل سفید کو؟) بقچه را دست به ...
3 کتاب (مول دریا هنوز...
3 کتاب (مول دریا هنوز... برای شناخت آثار احمد محمود، باید از نخستین مجموعه داستان کوتاه یعنی «مول» که در سال 1338 چاپ شد، آغاز کرد. مجموعه‌ای که حضور او را در مقام نویسنده‌ای جستجوگر و قدرت‌مند اعلام داشت. داستان‌های «مول» و بیشتر داستان‌های مجموعه‌های «دریا هنوز آرام است» (1339) و «بیهودگی» (1341) سرشار از مشاهدات دقیق درباره کار و زندگی مردم عادی است. در ...
داستان 1 شهر
داستان 1 شهر ‹‹داستان یک شهر›› قسمی رمان خا‌‌طره است، تصویری زنده از یک دوره‌ تاریخی این سرزمین و از جهتی ا‌دامه‌ رمان ‹‹همسایه‌ ها›› که با خالد در کتاب ‹‹داستان یک شهر›› ایام تبعید قهرمان داستان را بازگو می‌کند که خود نیز رمانی مستقل است. ...
غریبه‌ها و پسرک بومی
غریبه‌ها و پسرک بومی با غرش جرثقیل‌ها و هژده چرخه‌ها از تو رختخواب می‌پریدیم و تازه آفتاب‌زده بود که می‌رفتیم و سایه دیوار می‌نشستیم و نگاه می‌کردیم که کارگران آبی‌پوش، با کاسکت‌های سفید آهنی که نور خورشید را باز می‌تافت، تو تله‌بست‌ها وول می‌خوردند. آفتاب که پهن می‌شد، خنکای صبح را می‌مکید. حالا دیوار آجری شکری‌رنگی. رودخانه را از ما بریده‌بود و زخم زرد ...
زمین سوخته
زمین سوخته جوان خاکستری‌پوش روبرو ایستاده است و حرف می‌زند. نمی‌دانم چه می‌گوید. صدایش را نمی‌شنوم. به لب‌هایش نگاه می‌کنم که تند تند حرکت می‌کنند و دندان‌های ناموزونش پیدا و ناپیدا می‌شوند. نگاهم از لبانش سر می‌خورد رو دماغش. چه بزرگ و بی‌قاعده به نظرم می‌آید. بعد به چشمانش نگاه می‌کنم که انگار کلاپیسه است. حالا، پیشانی جوان خاکستری‌پوش است. عرق و خاک ...
مشاهده تمام رمان های احمد محمود
مجموعه‌ها