۲۹ رمان
مهدی شجاعی، نویسنده و روزنامهنگار ایرانی، از چهرههای شناختهشده ادبیات و فرهنگ معاصر یا کلاسیک است. او در تهران به دنیا آمد و نامش با بخشی از حافظه خوانندگان در زبانهای مختلف گره خورده است.
مسیر کاری او با ادبیات نمایشی، داستاننویسی، روزنامهنگاری و نشر شکل گرفت. همین مسیر باعث شد آثارش فقط یک تجربه سرگرمکننده نباشند و به تصویری از زمانه، جامعه و دغدغههای شخصی او تبدیل شوند.
شهرت او بیش از همه با «کشتی پهلوگرفته»، «پدر، عشق و پسر»، «دموکراسی ...
سانتاماریا
بلند بود و چهار شانه. از در که تو میآمد تمام روشنی را میگرفت. چشمهای سیاه و نافذش که در زیر ابروهای کشیدهاش کمین گرفته بود، دلها را میلرزاند. قضیه شکارها و قهرمانیهایش بر سر همه زبانها بود. یادم هست، توی محل کسی جرات نمیکرد به من چپ نگاه کند. حتی بچههای محل که با هم بازی میکردیم به حرمت ...
ضریح چشمهای تو
بیآنکه امید داشته باشد کسی از آن سو صدایش را بشنود، در گوش بیسیم زمزمه کرد:
«عراقیها آمدند، الان درست در ده متری من هستند. در روشنایی منور آنها را به وضوح میبینم. آنها هم میتوانند مرا ببینند ولی هنوز ندیدهاید. یکیشان به این سمت میآید...»
با ناباوری از بیسیم شنید:
«کشف صحبت نکن سعید، با کد صحبت کن!»
دموکراسی یا دموقراضه
در زمانهای بسیار بسیار قدیم، که سالهاست به کلی از حافظه تقویمها پاک شده، در سرزمینی بسیار بسیار دور به اسم غربستان که امروزه بعید است بر روی کره زمین، نام و نشانی از آن باقی مانده باشد. پادشاهی کاملا معمولی به نام ممول بر مردمی معمولیتر حکومت میکرد.
قصه پلنگ سفید
پلنگها خشمگین و عصبانی فریاد زدند: نه این کار را نکن!
یکی گفت: این کار باعث شرمندگی پلنگها میشود. دیگری گفت: پس غیرت پلنگی کجا رفته است؟ سومی گفت: آدمها همیشه با پلنگها دشمن هستند.
پلنگی که پیرتر از همه بود گفت: تا به حال هیچ آدمی به پلنگها مهربانی نکرده است.