۲۹ رمان
مهدی شجاعی، نویسنده و روزنامهنگار ایرانی، از چهرههای شناختهشده ادبیات و فرهنگ معاصر یا کلاسیک است. او در تهران به دنیا آمد و نامش با بخشی از حافظه خوانندگان در زبانهای مختلف گره خورده است.
مسیر کاری او با ادبیات نمایشی، داستاننویسی، روزنامهنگاری و نشر شکل گرفت. همین مسیر باعث شد آثارش فقط یک تجربه سرگرمکننده نباشند و به تصویری از زمانه، جامعه و دغدغههای شخصی او تبدیل شوند.
شهرت او بیش از همه با «کشتی پهلوگرفته»، «پدر، عشق و پسر»، «دموکراسی ...
خدا کند تو بیایی
از عمق ناپیدای مظلومیت ما، صدایی آمدنت را وعده میداد.
صدا را، عدل خداوندی صلابت میبخشید و مهر ربانی گرما میداد.
و ما هر چه استقامت، از این صدا گرفتیم و هر چه تحمل، از این نوا دریافتیم.
در زیر سهمگینترین پنجههای شکنجه تاب میآوردیم که شکنج زلف تو را میدیدیم. در کشاکش تازیانهها و چکاچک شمشیرها، برق نگاه تو تابمان میداد و ...
پدر عشق و پسر
عجیب بود رابطه میان این پدر و پسر. من گمان نمیکنم در تمام عالم، میان یک پدر و پسر، این همه تعلق، این همه عشق، این همه انس و این همه ارادت حاکم باشد. من همیشه مبهوت این رابطهام.
گاهی احساس میکردم که رابطه حسین با علیاکبر فقط رابطه یک پدر و پسر نیست. رابطه یک باغبان با زیباترین گل آفرینش ...
کمی دیرتر
من اگرچه از شرم و خجالت، سرم را به زیر انداخته بودم و در بنبست ذهنم به دنبال روزنه امیدی میگشتم ولی از حال و روز اسد هم غافل نبودم که با چهره مغموم و یاسآلود، پرونده را برای چندمینبار تورق میکرد به این امید که شاید دستاویز مطمئنی برای من بیابد. البته بعد از هر تورق، چهرهاش خستهتر و ...
آیینهزار
ای دریغا که همه مزرعه دلها را علف هرزهکین پوشاندهست
و همه مردم شهر بانگ برداشتهاند که چرا سیمان نیست
و کسی فکر نکرد که چرا ایمان نیست
و زمانی شده است که به غیر از انسان
هیچچیز ارزان نیست
امروز بشریت
صبح آمد و بی مقدمه گفت:
«امروز بشریت خسته است»
گفتم:
«خب، بله ، ولی چطور؟»
گفت: راستش دیشب را نخوابیدهام.
گفتم: خب، این بشریت بیهمه چیز میتواند از الان تا شب کپه مرگش را بگذارد تا دیگر خسته نباشد. د همین دیگر، نمیتوانم، اگر میتوانستم که مسالهای نبود. از اینکه بخواهد دوباره دستم بیندازد، هراس داشتم ولی احساس میکردم این بار استثنائا حرفی ...