۳۰ رمان
اکبر رادی، نمایشنامهنویس ایرانی، از چهرههای شناختهشده ادبیات و فرهنگ معاصر یا کلاسیک است. او در رشت به دنیا آمد و نامش با بخشی از حافظه خوانندگان در زبانهای مختلف گره خورده است.
مسیر کاری او با آموزش، نمایشنامهنویسی و پرداختن به طبقه متوسط ایرانی شکل گرفت. همین مسیر باعث شد آثارش فقط یک تجربه سرگرمکننده نباشند و به تصویری از زمانه، جامعه و دغدغههای شخصی او تبدیل شوند.
شهرت او بیش از همه با «لبخند باشکوه آقای گیل»، «آهسته با گل ...
ملودی شهر بارانی
در روشنایی کدر نیمهشب طرح مات هیکل مهیار دیده میشود که با یک چراغ نفتی پایه فیروزهای پشت به ما و رو به عکس صادقخان آهنگ ایستاده است. یک شعاع نورانی آهسته روی قاب عکس میافتد. آهنگ از توی عینک نگاهی به مهیار میکند و لبخند خفیفی روی لبش نقش میبندد.
روی صحنه آبی 2 نمایشنامه (دوره آثار)
اکنون در این طلوع قرن سوال تو این است: آیا صحنههای بزرگ را با چنین جثههای اندک میتوان نوشت؟ آری، میتوان نوشت. که از قضا آثار بزرگ را همیشه با کلمات کوچک نوشتهاند. به شرط این که تو یک تار ابریشم آبی میان حنجره داشته باشی و یک غریزه زلال که از ذهن عصر عبور کرده است آنگاه نغمهای در ...
لبخند باشکوه آقای گیل
غروب. فروغالزمان با لباس منزل کج نیمکت، کنار بخاری نشسته، سرش را مضطربانه روی دست تکیه داده است. صدای خفه موتور اتومبیل در باغ. فروغالزمان سربلند میکند و گوش میگیرد. سپس با نور امیدی که در چهرهاش دمیده، دستی به موهایش میکشد و از جا برمیخیزد. صدای گفتگوی نامفهوم از بیرون تالار. فروغالزمان با اشتیاق یکی دو قدم طرف در ...
از دست رفته
هاجر: اینا همش حرفهای یه من یه قازه. نمیدونی چی میگی. وقتی تو کارخونه با رفیقات خوش میکنی، چه میدونی پوشال اتاق طبله شده. هر چه باشه مرد بیرونی. دوتا چائی که با دمخورهای خودت خوش کردی، کائنات رو به تاق نسیان میزنی.
برات: چائی هست؟ سر دلم سنگینه.
هاجر: باس دم کنم. راستی، چرا نخوردی؟ نگفتم شکم پرکنه.
برات: ...