نمایش‌نامه

چراغ آخر

... تا می‌آی یه تکونی به زندگیت بدی خودت تکونده می‌شی، ما کل زندگی‌مون ضرره. گازش رو گرفتم رسیدم پای محل، دلخوش بودم که دوزار ده‌شاهی کاسب‌ایم، هنوز نصف بار رو نزده بودیم که یدی زنگید که جلدی برسون خودت رو یکی از بچه‌ها غیب شده، بی‌خیال بار. به یارو گفتم کار پیش اومده تا اومد چیزی بگه سوار شده و راه افتاده بودم. رسوندم خودم رو، تو راه پی‌گیر شدم که چی شده، گفتن زری، وای، آمپر چسبوندم، دختر مردم امانت دست ما، یعنی کجا غیبش زده بود؟...

9786009321773
۱۳۹۲
۵۶ صفحه
۱۵۷ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های شاهین کهن
با همان چشم های بسته
با همان چشم های بسته مورچه ها شکل یک نقطه شده بودند و بی حرکت، گوشه ی دستشویی افتاده بودند. آن هایی هم که تکان می خورند در حال مچاله شدن بودند و حرکت های آخرشان بود. هر کس آن ها را می دید، می فهمید وقت مردن زجر کشیده اند. تعدادشان آن قدر زیاد بود که اگر با قاشق هم جمع شان می کردی، ...
مشاهده تمام رمان های شاهین کهن
مجموعه‌ها