نمایش‌نامه

ماریانا پیندا

(Mariana pineda)

لورکا در این نمایش‌نامه جذاب چون دیگر آثارش، رفتار انسانی عاشق را در گذار زندگی به نظاره می‌گیرد، او همیشه عاشقان را در برابر خودمداران می‌گذارد تا تقابل این دو وجه از شخصیت انسان را آشکار سازد. لورکا در ماریاناپیندا محور اصلی اثرش را بر عشق به آزادی و رهایی نهاده، و آن را بر بستری از تاریخ زندگی مردم وطنش برپا و استوار می‌گرداند که شاخص همیشگی آن مبارزه در برابر دیکتاتورها،‌ نظم کهن و سنت‌های بازدارنده بوده است.

مینا
9789646475717
۱۳۹۱
۱۱۶ صفحه
۷۲۰ مشاهده
۰ نقل قول
فدریکو گارسیا لورکا
صفحه نویسنده فدریکو گارسیا لورکا
۱۴ رمان فدریکو گارسیا لورکا، شاعر و نمایشنامه‌نویس اسپانیایی است و نامش با آثاری شناخته می‌شود که به عشق، مرگ، سرکوب، موسیقی و فرهنگ اسپانیا نزدیک‌اند. در معرفی او، بهتر است به جای جمله‌های کلیشه‌ای، به همان کیفیتی نگاه کنیم که خواننده را به کتاب‌هایش برمی‌گرداند. مسیر کار او نشان می‌دهد ادبیات همیشه یک شکل ندارد. گاهی از فانتزی و هیجان می‌آید، گاهی از نمایش و تجربه اجتماعی، و گاهی از رمان‌های پرخواننده‌ای که بی‌واسطه با مخاطب حرف می‌زنند. از آثار یا زمینه‌های شناخته‌شده ...
دیگر رمان‌های فدریکو گارسیا لورکا
3 نمایش‌نامه از لورکا (عروسی خون - یرما - خانه ‌برناردا آلبا)
3 نمایش‌نامه از لورکا (عروسی خون - یرما - خانه ‌برناردا آلبا) "اکثر قهرمانان درام لورکا، بار گران ‌وزنی را به دوش می‌کشند. بار آیین و رسومی خانوادگی، بار سنن ستم‌گر و سخت‌گیر شرافتی که امروز دیگر به هیچ روی قابل درک و فهم نیست. مردها، بچه‌ها، مادران ـ که در همه حال، از دید لورکا، قربانی شرایط‌اند ـ بدین سنت گردن می‌نهند. به بیان دیگر: آنان با اطاعت و انقیاد ...
دوشیزه رزیتا
دوشیزه رزیتا کتاب حاضر داستان ساده زنی است که بدون عشق نمی‌تواند زندگی کند، به این دلیل تمام طالبان خود را که بنا بر مصلحت به او گرایش دارند پس می‌زند. دل او در گرو عشق پسرعمویش است که در خارج از اسپانیا زندگی می‌کند. دنا رزیتا انتظاری بیست و پنج ساله را در راه عشق خود تحمل می‌کند و همیشه سرخوش از ...
خانه برنارد آلبا
خانه برنارد آلبا درون‌مایه این کتاب، آشفتگی زندگی خانواده زنی شصت ساله است که شوهرش به تازگی فوت کرده و 5 دخترش از 20 ساله تا 39 ساله هنوز مجرد و خانه‌نشین هستند.داستان بسیار هیجان‌آور و جذاب است... .
آوازها و زنگ‌ها
آوازها و زنگ‌ها سبز، تو را سبز می‌خواهم. باد را سبز، شاخه‌ها را سبز. کشتی را بر دریا. و اسب را بر کوهسار. سراپا در سایه. کنار نرده‌های مهتابی خواب می‌بیند، پوستی سبز، گیسوانی سبز، و چشمانی سیمگون. سبز، تو را سبز می‌خواهم. زیر ماه، کولی‌وش. همه به تماشا نشسته. دختری را که نمی‌تواند ببیندشان...
یرما
یرما برای این که به ستوه اومده‌ام. برای این که از دست‌هایی که فقط به درد خودم می‌خوره، خسته شده‌م. برای این که من تحقیر شده‌م. برای این که وقتی می‌بینم گندم جوونه می‌زنه، چشمه بی‌وقفه آب می‌ده، گوسفندها هزار تا هزار تا بره به دنیا می‌آرن، سگ‌ها... وقتی اینا رو می‌بینم، حس می‌کنم که من تحقیر شده‌م. طبیعت تمام زاده‌های ...
مشاهده تمام رمان های فدریکو گارسیا لورکا
مجموعه‌ها