نمایش‌نامه

خواجه نصیرالدین طوسی

کتابخانه مخصوص علاء‌الدین شاه در قلعه میمون در: خواجه نصیرالدین طوسی مشغول مطالعه است. علاء‌الدین شاه، شتابزده وارد می‌شود، او متوجه خواجه نیست. علاءالدین شاه: گم شوید، از جانم چه می‌خواهید؟... در را پشت سر خود می‌بندد. خواجه نصیرالدین: چه شده، آقا؟ علاء‌الدین شاه: این سایه‌های سرکش... خواجه نصیرالدین: این چه حالی است؟... قدری آرام باشید. علاء‌الدین شاه: شب از نیمه گذشته، خواجه. به من بگویید اکنون چه وقت بیداری است؟ خواجه نصیرالدین: روشن‌تر بگویید، آقا. علاء‌الدین شاه: چرا باید تا این وقت شب بیدار ماند؟ خواجه نصیرالدین: به یقین ضرورت حکم می‌‌کند... سکوت شب، آدمی را به خلوت می‌کشاند... و این فرصتی است برای اندیشیدن.

9789643374679
۱۳۸۷
۱۶۴ صفحه
۲۱۸ مشاهده
۰ نقل قول
عبدالحی شماسی
صفحه نویسنده عبدالحی شماسی
۶ رمان عبدالحی شماسی نویسنده ایرانی است؛ در فضای نشر فارسی و آثار معاصر حضور دارد. او با ایران پیوند دارد؛ همین زمینه در لحن، دغدغه یا مسیر حرفه‌ای او رد مستقیم یا غیرمستقیم گذاشته است. آثار نویسندگان این حوزه غالبا بر روایت‌های قابل دسترس و تجربه‌های انسانی نزدیک به خواننده تکیه دارند. شماسی را باید با احتیاط زندگی‌نامه‌ای و از مسیر متن‌هایش معرفی کرد. این نام‌ها، هرچند کم‌حاشیه‌تر، بخشی از بدنه واقعی ادبیات فارسی‌اند. برای مخاطب فارسی، آثار او می‌تواند تجربه‌ای از قصه‌های آرام و نزدیک ...
دیگر رمان‌های عبدالحی شماسی
پرومته (شیطان مقدس) و 2 نمایش‌نامه دیگر
پرومته (شیطان مقدس) و 2 نمایش‌نامه دیگر وسوسه در آدمی بسیار است. وسوسة آبادگری، وسوسة ویرانگری و... اما چه هولناک است آن‌گاه که کسی قصد آبادسازی داشته باشد و نداند که در چنبرة نیرو‌های پنهان گرفتار شده و زیر سلطة " سایبرنتیک" به عاملی برای ویرانگری تبدیل شده است. همچون " پرومته" که منتقدین قرن نوزدهم به او لقب " شیطان مقدس" داده‌اند یا وکیلی درستکار که ...
کودکان در حلبچه می‌میرند
کودکان در حلبچه می‌میرند حکایت قربانی شدن پاکی و معصومیت بشر. کودکانی که بی‌هیچ گناهی از گزند بازی هولناک بزرگان در امان نماندند و جان باختند، بی‌آنکه نام پاکشان را کسی بداند.
صبر زرد و آژیر چهار گوش
صبر زرد و آژیر چهار گوش
گلبانگ انگاره‌ها
گلبانگ انگاره‌ها توصیف صحنه: مغازه ساعت‌سازی که میز کار در گوشه آن است. چراغ روی میز سطح آن را روشن کرده است. تعدادی ساعت روی دیوار نصب شده و یک ساعت قدیمی از کار افتاده روی زمین جلو میز افتاده است. وسط مغازه یک بخاری روشن است. و یک کتری آب جوش و قوری لعابی رنگ و رفته‌ای روی آن است. ...
مشاهده تمام رمان های عبدالحی شماسی
مجموعه‌ها