نمایش‌نامه

سعادت لرزان مردمان تیره‌روز و دیوار (کمدی 100 سال پس از جنگ) نمایش‌نامه

سعادت لرزان مردمان تیره‌روز در سال 1380 و پس از دوازده سال عدم امکان اجرا به دلایل متعدد و مختلف سرانجام در جشنواره بین‌المللی فجر به روی صحنه رفت و موجی از شادی و امید در دل علاقه‌مندان تئاتر ایران پدید آورد. این نمایش‌نامه انسانی و ارزشمند که در اجرای عمومی نیز با استقبالی چشمگیر مواجه شد به فروپاشی یک خانواده ایرانی می‌پردازد. ماجرا در عصر یک روز بارانی آغاز و نیمه شب تاریک و هول‌انگیز به پایان می‌رسد. دیوار یا کمدی صد سال پس از جنگ متفاوت‌ترین نمایش‌نامه علی‌رضا نادری درباره جنگ است. این نمایش‌نامه به کابوس هول‌آوری می‌ماند و صد سال از جنگی ویرانگر گذشته و سال‌هاست که سربازان و فرماندهان جنگ، اسلحه‌های مرگبار را در انبار گذاشته و بر در انبارها قفل زده‌اند، اما عفریت جنگ به سودای برپایی دوباره آن به سراغ سربازان آمده تا ایشان را به انتقام تحریک کند.

قطره
9789643416577
۱۳۸۸
۹۶ صفحه
۱۲۸۴ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده علی‌رضا نادری
۹ رمان علی‌رضا نادری نمایشنامه‌نویس و نویسنده ایرانی است؛ از چهره‌های اثرگذار تئاتر معاصر ایران است و با متن‌هایی اجتماعی و پرکشمکش شناخته می‌شود. درباره جزئیات زندگی شخصی او داده عمومی و قابل اتکای زیادی در دسترس نیست؛ بنابراین معرفی دقیق‌تر باید بر خود آثار و جایگاه نوشتاری او تکیه کند. نمایشنامه‌های او معمولا با تاریخ، جنگ، قدرت و فشارهای اجتماعی درگیرند و شخصیت‌ها را در وضعیت‌های سخت قرار می‌دهند. نادری به زبان صحنه آگاه است؛ دیالوگ‌هایش برای اجرا و برخورد زنده شخصیت‌ها نوشته می‌شوند. کار ...
دیگر رمان‌های علی‌رضا نادری
2 حکایت از چندین حکایت رحمان
2 حکایت از چندین حکایت رحمان در دو حکایت از چندین حکایت رحمان علیرضا نادری ما را در میانه زاد و ولد تصاعدی روایاتی قرار می‌دهد که مطیر، حسون، ناشناس، خالو، عباسو و بدریه پرده‌داران آن هستند. با هر حکایتی مخاطب بیشتر و بیشتر نسبت به درک علت غیبت غایب توانا می‌شود چرا که سخن گفتن از مرد ناموجود رحمان محملی است برای افشا شدن درونیات ...
پچپچه‌های پشت خط نبرد
پچپچه‌های پشت خط نبرد
کوکوی کبوتران حرم
کوکوی کبوتران حرم فاطمه: عشق نجاتت داده دختر. اسم سربازه چی‌ بود؟ هما: هیچ‌وقت نفهمیدم اسم واقعی‌شو. اتیکت که نداشت، یعنی هیچ سربازی اتیکت نداشت. مطمئنم که اسم واقعیش نبود. مهم نبود اسمش. من عاشق اون وقتایی بودم که اون خاکی و گل آلود از خط می‌امد. کنار مخابرات اهواز، ساعت نه صبح، هر 4 شنبه، من وایساده بودم. می‌رسید با رفیق‌هاش خداحافظی می‌کرد؛ ...
4 حکایت از چندین حکایت رحمان
4 حکایت از چندین حکایت رحمان
این قصه را ایرانیان نبشته‌اند
این قصه را ایرانیان نبشته‌اند غریبک: به دنبال راه گریز این کار را من می‌کنم. دریابند: (او را پس می‌زند) من بر اسب نشستن بهتر می‌دانم... از میان قورچیان پراکنده دو ترکه به تاخت بهتر می‌گذرم... سرپوشیده‌ای که در خانه دارم حامله است. (زین اسب را بر می‌دارد و روی کول خود می‌گذارد، عالمگیر زین از دوش او برداشته به سوی خردک پرتاب می‌کند و مرد ...
مشاهده تمام رمان های علی‌رضا نادری
مجموعه‌ها