رمان ایرانی

بهشت متروکه

یکی را باید حفظ کرد و دیگری را به کف آورد: شرافت و خوشبختی را می‌گویم و به بهانه رسیدن به خوشبختی نمی‌توان از شرافت انسانی گذشت. خوشبختی را در پس یک اتفاق عجیب یا رسیدن به نفری در دور دست می‌پنداشتم ولی نمی‌دانستم تاوانی سنگین دارد تاوانی به قیمت روح انسانی‌ام و وقتی معامله‌اش کردم فهمیدم که خوشبختی یک بسته خریدنی نیست و اگر آرامش درون نداشته باشی با هیچ‌کس و در هیچ جای این دنیا به دستش نمی‌آوری! وقتی در زندگی رازهایی ناگفته وجود دارد یعنی رابطه‌ای مستحکم و حقیقی نداری و هر دو نفر گاهی باید دروغ بگویند نادیده بگیرند یا پنهان کاری کنند این چنین راهی، پایانی به بهشت ندارد نه در این دنیا، و نه هیچ جای دیگر!

شادان
9786007368114
۱۳۹۴
۵۲۰ صفحه
۱۱۰۵ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده پروانه شفاعی
۹ رمان پروانه شفاعی نویسنده ایرانی است و نام او در میان آثار منتشرشده برای خوانندگان فارسی دیده می‌شود. اطلاعات عمومی قابل اتکا درباره جزئیات زندگی شخصی او محدود است؛ پس پروفایل از تاریخ‌سازی پرهیز کرده است. در معرفی او، تمرکز بر حضور ادبی و رابطه با مخاطب دقیق‌تر از تکیه بر داده‌های نامطمئن زندگی‌نامه‌ای است. آثار نویسندگان این حوزه بخشی از تنوع ادبیات فارسی را می‌سازند؛ تنوعی که همیشه در مرکز توجه رسانه‌ای قرار نمی‌گیرد. کتاب، اگر خواننده خود را پیدا کند، نیاز چندانی به ...
دیگر رمان‌های پروانه شفاعی
مجنون بی جنون
مجنون بی جنون کتاب حاضر علاوه بر خط سیر و فضای جدیدی که در قصه دارد، با قرار دادن شخصیت ‌های اصلی داستان در فضایی نو که کمتر سابق‌ه اش را داشت‌ه ایم توانسته ارتباط منطقی را با خواننده ‌اش برقرار کند و بر او اثر بگذارد. امید که نظر شادانی ‌های نکته ‌بین نیز چنین باشد و بر این توصیفات صحه بگذارند.
شوالیه عاشق
شوالیه عاشق بی قراری درونشان سکوت نیمه‌شب را هراس‌انگیز کرده بود. نیمه‌شبی که قرار بود در لحظات تاریکش سرنوشت 2 انسان با یک سکه رقم بخورد. نهال سکه را نشان مارال داد و گفت: من شیر، تو خط، حتی با گفتن کلمه «من» ارتعاش صدایش به وضوح شنیده می‌شد. حاضری؟ مارال با نفسی به شماره افتاده آرام سرش را تکان داد. و ...
عروس مه
عروس مه یاس دوباره برگشت و نگاهش را به امیرسام انداخت. درست بینشان ایستاده بود. چندباری نگاهش بین آن دو رد و بدل شد و با چشمانی اشک‌بار به هر دو خیره شده بود. نگاه امیرسام پر از کینه و نگاه مهدیار پر از انتظار! تا این‌که با صدای مهدیار به خود آمد: بیا این‌جا عزیزم!
به ساز دلم
به ساز دلم دیگر مثل قدیم‌ها نیست که هر کس را از خانواده‌اش بتوان شناخت اکنون چنان خصوصیات متفاوتی در میان فرزندان همچون اختلاف شب و روز جاری‌ست که گاه فرزند در ظاهر هیچ نشانی از خانواده ندارد. ما که به سادگی دیگران را به خوب و بد تقسیم می‌کنیم گاهی فراموش می‌کنیم آنان را در موقعیت‌شان ببینیم یکی خوب است از دید ...
مشاهده تمام رمان های پروانه شفاعی
مجموعه‌ها