رمان خارجی

ویلای دلگیر

(Villa triste)

یک تابستان دهه شصت . یکی از شهرسان‌های فرانسه، کنار دریاچه، نزدیک سویس. ویکتور کمارا، راوی داستان، پسر 18 ساله و بی‌ملیتی است که به خاطر مبارزه با ترس و ناامنی و تهدیدی که پیرامونش حس می‌کند، در این شهر آب گرم مخفی می‌شود و آن‌جا با شخصیت‌های مرموزی آشنا می‌شود.

چشمه
9789643629922
۱۳۹۴
۱۶۴ صفحه
۶۵۲ مشاهده
۰ نقل قول
پاتریک مدیانو
صفحه نویسنده پاتریک مدیانو
۲۴ رمان پاتریک مدیانو نویسنده فرانسوی و برنده جایزه نوبل ادبیات است. او در بولونی-بیانکور، نزدیک پاریس، به دنیا آمد و بخش مهمی از آثارش به حافظه، اشغال فرانسه و سایه‌های مبهم گذشته می‌پردازد. مدیانو نویسنده فراموشی‌ها و ردهای کم‌رنگ است. شخصیت‌های او اغلب دنبال نامی گمشده، نشانی قدیمی، هویتی نامطمئن یا گذشته‌ای نیمه‌پاک‌شده می‌گردند. رمان‌هایی مانند «خیابان بوتیک‌های خاموش» و «دورا برودر» نمونه‌هایی از جهان او هستند؛ جهانی که در آن پاریس فقط شهر نیست، دفترچه‌ای پر از آدرس، سکوت و رازهای تاریخی ...
دیگر رمان‌های پاتریک مدیانو
تا در محله گم نشوی
تا در محله گم نشوی برای اینکه در محله گم نشوی تکه‌ای از پازل مودیانو است. هر رمان تازه مودیانو 1 اتفاق است. نه تنها به خاطر وجهه ادبی نویسنده‌اش، بلکه آثار او پازلی است که هر تکه‌ آن شبیه تکه دیگری است ولی در عین حال تکه‌ها با هم ممزوج نمی‌شوند و می‌گذارند تا خواننده کم‌به کم تابلوی درونی نویسنده را حدس بزند. ...
کمد دوران کودکی
کمد دوران کودکی ... احساسی وجودم را فرا می‌گیرد. همان احساسی که وقتی بچه بودم داشتم. همان احساس اولین روز تعطیلات وقتی پس از رد کردن دیوار سفید کازینو و موانع سفید داشتم. احساسی گذرا و فرار مثل انعکاس نور خورشید در شیشه که فقط لحظه‌ای کوتاه نگاه شما را خیره می‌کند...
دورا برودر
دورا برودر اثر حاضر مودیانو تنها یک رمان نیست، بلکه نوعی داستان‌سرایی است که با زندگی‌نامه او پیوند خورده است. در این کتاب او وقایع و سرگذشت گروهی از انسان‌ها را به‌تصویر می‌کشد که به‌دلیل زیاده‌خواهی و جنگ و اشغال سرزمین‌شان دچار مشکلات و مصائب عظیمی شده‌اند؛ جایی که راوی داستان با دیدن آگهی گم‌شدن دختری 16 ساله به‌نام دورا، به‌طرز بسیار ...
ناشناخته‌ماندگان
ناشناخته‌ماندگان مدیانو با شرح داستان از زبان اول شخص در روح 3 دختر جوان نفوذ کرده و ما را با ترس‌ها، دردها و آرزوهای آن‌ها آشنا کرده است. همان ترس‌ها و دردها و آرزوهایی که برای کسانی که بر سر راه این دختران قرار می گیرند، ناشناخته است و همین ناشناخته ماندن است که ممکن است نطفه‌ی فاجعه را در خود ...
افق
افق در دیفن باکستراسه جلو می‌رفت. رگبار شروع شد، رگباری تابستانی که با راه رفتن او و پناه گرفتنش زیر درخت‌ها، کم و کمتر می‌شد. مدت‌ها فکر کرده بود مارگارت مرده است. دلیلی وجود ندارد، نه، دلیلی وجود ندارد. حتا در سال تولد هر دو ماه، وقتی این شهر از بالا شبیه تل آوار بود، یاس‌ها ته باغ‌ها و بین ویرانه‌ها ...
مشاهده تمام رمان های پاتریک مدیانو
مجموعه‌ها