رمان ایرانی

می‌درخشد

بنشینید... خواهش می‌کنم! خواهش می‌کنم را بست تنگه جمله‌ی امیرش تا ضرب آن را بگیرد به گمانم رل مرد عاشق‌پیشه خسته‌اش کرده و وقتش یود در قالب خودش. نقش چند لحظه قبل نه تنها به مذاق او نشسته که مرا هم ترسانده بود. اگر فیلم آدم‌خوارها را هم می‌دیدم و مارهای آنکوندا، این قدر نمی‌ترسیدم که این لحظه ترسیده بودم...

علی
9789641930556
۱۳۹۴
۵۹۲ صفحه
۲۶۵۶ مشاهده
۰ نقل قول
نسخه‌های دیگر
معصومه بهارلویی
صفحه نویسنده معصومه بهارلویی
۷ رمان معصومه بهارلویی نویسنده ایرانی است؛ در فضای آثار فارسی‌زبان و ادبیات معاصر حضور دارد. زندگی و خاستگاه او با ایران پیوند دارد و همین زمینه در شکل‌گیری نگاه و جهان آثارش بی‌اثر نیست. نوشته‌های این حوزه معمولا با تجربه‌های خانوادگی، رابطه‌های انسانی و دغدغه‌های روزمره پیوند دارند. بهارلویی را می‌توان در کنار نویسندگانی دید که قصه را بی‌واسطه و نزدیک به مخاطب پیش می‌برند. حضور زنان نویسنده در این گستره، زاویه دید ادبیات فارسی را متنوع‌تر می‌کند. برای خواننده فارسی، آثار او می‌تواند تجربه‌ای از ...
دیگر رمان‌های معصومه بهارلویی
جوزا
جوزا رمان جوزا، روایتی عاشقانه‌ست از سرنوشت. گاهی سرنوشت پا می‌گذارد بیخ گلویت و تا تو را نکشد رهایت نمی‌کند… اما مردن همیشه بد نیست، گاهی باید بمیری تا از خاکسترش آدم جدیدی پا به دنیا بگذارد! آدمی قوی‌تر! متفاوت‌تر… در قسمتی از متن این رمان آمده است که «-این روزها فهمیدم که ابراز احساسات شجاعت خاصی می‌خواد! این‌که آدم حدس ...
نطلبیده 1 (2جلدی)
نطلبیده 1 (2جلدی) نگاهش رفت سمت ماشین رفیع! آخ که لابه‌لای حرف‌های آیناز چه‌قدر متلک بارش کرده بود! دل او هم از همین آتش گرفته بود که چرا آیناز فرصتی برای متلک‌گویی به رفیع و کنایه شنیدن به او داده است. اگر سرش را مثل بچه آدم پایین می‌انداخت و به خانه برمی‌گشت مجید توانا نبود! از موتور پیاده شد و با تندی ...
بهت اصلا نمی‌آد
بهت اصلا نمی‌آد بعضی وقتا نگرانی دلیل نمی‌‌خواد، قرار نیست حتما ننه و بابای کسی باشیم تا نگرانش بشیم! نگرانی‌های بی‌بهونه و با بهونه مثل آلارم می‌مونه. به این آلارم‌ها حساسیت نشون بده بهانه! نذار کار از کار بگذره. می‌دونم نگرانی و دلشوره خیلی تحت کنترل نیست. اما سعی کن به راه درست هدایتش کنی. خشت اولت رو کج گذاشتی بهانه؛ مواظب باش ...
نطلبیده 2 (2جلدی)
نطلبیده 2 (2جلدی) نگاه ملتمس شهرزاد کشیده شد سمت دیبا، او که از بس حرف‌زده کف به دهان آورده بود اما هنوز نتوانسته بود نیکا را قانع کند. دل دیبا بیشتر از نیکا برای پسرعمه‌اش می‌سوخت. فرزاد هم می‌خواست هوای مجلس را داشته باشد و هم دلش نمی‌آمد همین اول بسم ا... چیزی به تازه عروسش بگوید و ناراحتش کند. سخت مانده بود ...
مشاهده تمام رمان های معصومه بهارلویی
مجموعه‌ها