رمان ایرانی

ایستادن روبه‌روی عقربه‌های کج

نمی‌دانم چرا هر وقت سرم را می‌گیرم زیر دوش آب یاد پدر می‌افتم که شیر آب داغ را باز می‌کرد و به زور نگه‌ام می‌داشت زیر دوش آب داغ حمام عمومی، گردنم را محکم می‌گرفت و اجازه نمی‌داد تکان بخورم، نگه‌ام می‌داشت زیر ریزش آب داغ، می‌سوختم، و جرات نداشتم حرفی بزنم، تا چند روز تمام تنم می‌سوخت، هر وقت اعصابش از زندگی به‌هم می‌ریخت یا هر مشکلی برایش پیش می‌آمد می‌گفت وسایل حمام را آماده کنیم برویم حمام، حتی اگر روزی دوبار می‌شد. نمی‌دانم چرا هر وقت سرم را می‌گیرم زیر دوش آب داغ یاد پدرم می‌افتم، یاد آب داغ، یاد فشار دست‌هایش دور گردنم، یاد گریه‌هایش وقتی گردن من را با فشار زیر آب داغ نگه می‌داشت، یاد خودم که مجبور بودم طاقت بیاورم.

مروارید
9789641913757
۱۳۹۴
۱۲۰ صفحه
۲۶۷ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده مهدی میرباقری
۱۱ رمان مهدی میرباقری نویسنده ایرانی است و نامش در میان آثار داستانی و آموزشی منتشرشده برای مخاطبان فارسی‌زبان دیده می‌شود. اطلاعات قطعی و عمومی درباره جزئیات زندگی او محدود است؛ در چنین وضعی معرفی درست باید به جای ساختن زندگی‌نامه، بر حضور او در کتاب و متن تکیه کند. کار نویسندگانی از این دست معمولا در رابطه مستقیم با خواننده معنا پیدا می‌کند؛ خواننده‌ای که دنبال روایت روشن، موضوع قابل لمس و زبان بی‌تکلف است. میرباقری در فضای نشر فارسی به عنوان صدایی کم‌حاشیه‌تر ...
دیگر رمان‌های مهدی میرباقری
خواب خیس ماهی (3 نمایش‌نامه کوتاه 2 نفره عاشقانه)
خواب خیس ماهی (3 نمایش‌نامه کوتاه 2 نفره عاشقانه) مه‌یار: حس می‌کنم تو رفتی به آینده و من جا موندم، جا موندم تو گذشته و فراموش شدم. لاله: نباید خیلی به این فکرای احمقانه اجازه بدی بیان تو ذهنت، مه‌یار تو باید خودتو جمع و جور کنی. مه‌یار: می‌شه دوباره برگردیم به اون روزا؟ لاله: نه. مه‌یار: من هنوز عاشقتم. لاله: باید دل کندن رو یاد بگیری.
و اعتراف‌ها و دروغ‌ها
و اعتراف‌ها و دروغ‌ها من همیشه توی همه این سی ‌و چند سال دلهره داشتم و مضطرب بودم همش قرص ضد اضطراب می‌خوردم، همیشه فکر می‌کردم زندگی من یه خوابه که یه جایی باید بیدار شم و واقعیت رو ببینم، فکر می‌کردم همه این خوشبختی خوابه، همیشه در اوج خوشی می‌ترسیدم. فکر می‌کردم اینا همه دروغه فکر کردم همه این خوشی و خوشحالی دروغه، ...
نهنگ تنها
نهنگ تنها رها: چرا به پیمان نمی‌گی؟ تمنا: اون می‌دونه خیلی وقته می‌دونه، اما نمی‌خواد قبول کنه. قبول نکرده. رها: الان چه تصمیمی گرفتی؟ هامون: از تو جدا شم. با خونواده اولم زندگی کنم. رها: به من فکر نکردی؟ تمنا: جای من بودی چی‌کار می کردی رها؟ رها: پس زندگی من چی؟ ده سال زندگی من. پیمان: تو زندگی منو خراب کردی ...
کافکا (با نگاهی به زندگی و آثار فرانتس کافکا به ویژه رمان مسخ‌اش) نمایش‌نامه
کافکا (با نگاهی به زندگی و آثار فرانتس کافکا به ویژه رمان مسخ‌اش) نمایش‌نامه این نمایش‌نامه اقتباس از زندگی و آثار فرانتس کافکا با تاکید روی رمان مسخ‌اش می‌باشد. فرانتس کافکا: خاطرات خوش اگر با غم عجین باشد طعم بهتری دارد، من در واقع غمگین نیستم بل جویای لذتم. ادبیات بستر مناسبی برای اندوه‌بازی است. ماکس برود: من تو را می‌شناسم فرانتس. بیش از زندگی به نابودی و ویرانی خودت علاقه‌مندی. فرانتس کافکا: آدم سرازیری‌ها ...
زندگی 1 رویاست
زندگی 1 رویاست حقیقت همه‌ی این چیزاییه که می‌بینی، همین سگ‌دونی که تو همه‌ی وجودش، تو سقفش، موریانه‌‌هاش دارن بهمون می‌خندن، لای دیواراش که تک‌تک آجراش دارن بهمون دهن کجی می‌کنن... چرا ما نباید مثل بقیه باشیم؟ چرا نباید از میراثمون استفاده کنیم؟ میراثمون؟ کدوم میراث؟ اسلحه‌ی بابا؟ ایناهاش، تو گنجینه‌س، لای پیراهن خونی‌ش‌، ورش دار و یه گوله تو مخت ...
مشاهده تمام رمان های مهدی میرباقری
مجموعه‌ها