رمان ایرانی

آسمان همه‌جا 1 رنگ نیست

عادت مو کوتاه کردن از همان موقع به جانم افتاد. گویی برایم معنای یک شروع تازه را داشت. هر بار که روزهای سختی را می‌گذراندم، به محض تمام شدنش، موهایم را کوتاه می‌کردم. به خود که آمدم دیدم، همیشه خدا موهایم کوتاه است. دیدار با او بعد از 20 سال آن‌قدر سخت بود که بعد از رفتنش موهایم را کوتاه کردم؟ نمی‌دانم، شاید هم رفتنش آن‌قدر بر من سخت آمد که...

9786007507100
۱۳۹۴
۳۷۰ صفحه
۱۸۶ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های فاطمه راستی
پاییز که آمد
پاییز که آمد ماهرخ زنی جوان است؛ زنی که هیچ گاه دختر شر و شیطانی نبوده، برعکس رفیق گرمابه و گلستانش پردیس که اگر کسی جایی بخواهد ماهرخ را به یاد بیاورد حتما به خاطر حضور پردیس در کنار او است. حالا اما بیشتر از پنج سال است که رفاقت میان دو دختر شکرآب شده و هیچ کس جز خودشان دو نفر نمی ...
مشاهده تمام رمان های فاطمه راستی
مجموعه‌ها