رمان خارجی

جام زرین

«هنری مورگان» نوجوان پانزده‌ساله‌ای است ساکن دره‌های سیاه والز که احساس می‌کند پانزده سال را بیهوده زندگی نموده و سودای قطب جنوب، دریانوردی و دزدان‌دریایی را در سر دارد. تصمیم می‌گیرد راهی دریا و جنوب شود اما قبل از سفر به توصیه پدرش نزد «مرلین» پیر، ساحره دیار خود می‌رود...

9789640017036
۱۳۹۴
۲۰۸ صفحه
۶۴۵ مشاهده
۰ نقل قول
جان اشتاین‌بک
صفحه نویسنده جان اشتاین‌بک
۲۰ رمان جان اشتاین‌بک، نویسنده آمریکایی و برنده نوبل ادبیات است و در میان خوانندگان با آثاری شناخته می‌شود که به فقر، کار، مهاجرت، زمین و کرامت آدم‌های فرودست نزدیک‌اند. زندگی و کار او نشان می‌دهد که ادبیات می‌تواند از دل تجربه‌های فردی، جهان‌هایی عمومی و ماندگار بسازد. مسیر نویسندگی او با توجه به جزئیات انسانی شکل گرفته است. در نوشته‌هایش معمولاً شخصیت‌ها فقط حامل ماجرا نیستند؛ آن‌ها با گذشته، ترس‌ها، امیدها و انتخاب‌هایی روبه‌رو می‌شوند که داستان را پیش می‌برند. از آثار یا ...
دیگر رمان‌های جان اشتاین‌بک
ماه پنهان است
ماه پنهان است
شرق بهشت
شرق بهشت تنفر به تنهایی نمی‌تواند ادامه یابد، انگیزه و محرک آن باید عشق باشد. جو ناچار به خود عشق می‌ورزید. به خود دلداری می‌داد. به خود تملق می‌گفت و به تدریج نیز مصون ماند. اگر برای جو اتفاقی می‌افتاد برای این بود که دنیا علیه او نقشه‌های خصمانه می‌کشید و اگر جو به دنیا حمله می‌کرد از روی انتقام‌گیری بود. لیاقت ...
خوشه‌های خشم
خوشه‌های خشم جان اشتاین بک در سال 1902 در کالیفرنیا متولد شد. پس از تحصیل علوم در دانشگاه استانفورد، مدتی به عنوان کارگر ساده، متصدی داروخانه، میوه چین و غیره به کار پرداخت. نخستین داستان او به نام فنجان زرین، درباره مورگان، دزد دریایی، در سال 1929 انتشار یافت. از جمله سایر نوشته‌های وی عبارت‌اند از خوشه‌های خشم، که در سال 1939 ...
موش‌ها و آدم‌ها
موش‌ها و آدم‌ها «دل‌بستگی‌های زمینی «لنی» را به منظور نشان دادن دیوانگی نیاورده‌ام، بلکه خواسته‌ام خواهش‌های نیرومند بشر را نمایانده باشم.» لنی، قهرمان داستان، که همه سادگی و بی‌گناهی کودکان و نیز نیروی مخرب بی‌خبرانه آنان را دارد، نمونه بشر است با رویاهای تحمل‌ناپذیر و بیان ناشونده وی. اشتاین‌بک در این کتاب مدافع مردی بی‌نام و نشان و بی‌چیز است با سری پر ...
جنایت
جنایت هری آهسته بالای سرش رفت و برش داشت. با خود گفت:«قصد نداشتم بکشمش. فقط می‌خواستم فراری‌اش بدم.» به پرنده سفید توی دستش نگاه کرد. درست توی سرش، درست زیر چشمش، گلوله کوچک فرو رفته بود . هری به بیشه گل‌های آویز رفت و بلدرچین را توی خشکزار پرت کرد. لحظه بعد، تفنگ را زمین گذاشت و خش‌خش کنان از روی ...
مشاهده تمام رمان های جان اشتاین‌بک
مجموعه‌ها