رمان خارجی

تصادف

(Lacciden)

فردریک دار در این رمان، خواننده را با فضای یکی از روستاهای جنوب فرانسه و خرده‌فرهنگ‌های محلی آشنا می‌سازد چارچوب داستان یک مدرسه ابتدایی دو کلاسه و بازیگران آن یک زوج نامتناسب و دختر جوانی است که در اولین شغلش، به آموزگاری این دبستان منصوب شده است. ورود فرانسواز کاسل به روستا، سرآغاز روابطی پرتنش میان او و مدیر / آموزگار دیگر دبستان و همسر اوست. روابطی که با رمز و راز ادامه می‌یابد و به زودی به فاجعه‌ای نامنتظر می‌انجامد...

عباس آگاهی
9786006732589
۱۳۹۴
۱۵۶ صفحه
۲۵۳ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده فردریک دار
۱۸ رمان فردریک دار، نویسنده فرانسوی رمان‌های جنایی است و نامش با آثاری شناخته می‌شود که به جنایت، طنز، زبان عامیانه و روایت پرسرعت نزدیک‌اند. زندگی و کار او نشان می‌دهد ادبیات چطور می‌تواند از تجربه‌ای شخصی، تاریخی یا فرهنگی به روایتی ماندگار برسد. مسیر نویسندگی او با توجه به انسان و موقعیت شکل گرفته است. در آثارش شخصیت‌ها فقط برای پیش بردن ماجرا نیستند؛ آن‌ها با ترس، آرزو، شکست، ایمان یا انتخاب‌هایی روبه‌رو می‌شوند که به متن عمق می‌دهد. از آثار یا زمینه‌های ...
دیگر رمان‌های فردریک دار
آدم که نمی‌میرد
آدم که نمی‌میرد نام باب تراخو، افتخار عالم بوکس و چهار بار قهرمان اروپا، همه‌جا با احترام به زبان می‌آید، اما قهرمان‌ها هم، مثل همه آدم‌های دیگر، پیر می‌شوند و باب در سی و چهار سالگی می‌داند که پایان کارش نزدیک است. ولی به رغم این، پافشاری می‌کند و می‌خواهد «آویختن دستکش‌ها» را به تاخیر بیاندازد. مدیر برنامه‌های او، هماهنگ با رئیس «قصر ...
کسی روی گورم راه می رفت
کسی روی گورم راه می رفت رمان «کسی روی گورم راه می‌رفت» (Quelqu'un marche sur ma tombe)، اثر فردریک دار، یکی از شاهکارهای ادبیات جنایی نوآر است که برای اولین بار در سال ۱۹۵۶ منتشر شد. این کتاب، همچون دیگر آثار دار، با فضایی تاریک، پرتعلیق و سرشار از دسیسه، خواننده را در دنیایی از عشق، خیانت و جنایت غرق می‌کند. داستان درباره بلیس دلانژ، مردی ...
بچه پرروها
بچه پرروها در آن شب پسردایی مست نمی‌شد. در حالی که دست‌هایش را روی شکمش گره کرده بود، با قیافه‌ای که به وحشتم می‌انداخت، نگاه سنگینی به من دوخته بود. چشم‌های ریز و خون‌آلودش به نحو تحمل‌ناپذیری خیره می‌شدند. برای این‌که از زهر نگاهش در امان بمانم، به پنجره باز نزدیک شدم.
آسانسور
آسانسور صفحه موسیقی به انتها رسیده بود. او گرامافون را خاموش کرد و سکوتی برقرار شد. چون احساس کرد زیاد علاقه‌ای به صحبت کردن در این زمینه ندارم، تردید می‌کرد دوباره پرسشی بکند. با این حال، دلم می‌خواست از من سوال کنند. دلم می‌خواست حرف بزنم. به عبارتی احتیاج داشتم کمی گرم شوم.
مشاهده تمام رمان های فردریک دار
مجموعه‌ها