مجموعه داستان داخلی

لذتی که حرفش بود

لذتی که حرفش بود مجموعه‌ای‌ست از ناب‌ترین تجربه‌های به ظاهر پیش پا افتاده و هرروزه‌ی ما. مجموعه‌ای از بدیهیات، آن‌قدر که کمتر کسی به‌شان فکر می‌کند. پیمان هوشمندزاده و منطق روایی ساده و روانش، کولاژوار قطعاتی از مشاهدات هر انسانی را از پیرامونش و خاطراتش کنار هم چیده، جوری که برای خواننده چاره‌ای جز حیرت کردن نمی‌ماند...

چشمه
9786002295729
۱۳۹۴
۱۰۴ صفحه
۴۶۵ مشاهده
۳ نقل قول
پیمان هوشمندزاده
صفحه نویسنده پیمان هوشمندزاده
۶ رمان پیمان هوشمندزاده نویسنده و عکاس ایرانی است؛ از چهره‌های داستان کوتاه معاصر فارسی است. زندگی و خاستگاه او با تهران، ایران پیوند دارد و همین زمینه در شکل‌گیری نگاه و جهان آثارش بی‌اثر نیست. آثار او زندگی شهری، جزئیات عادی، طنز خشک و تنهایی آدم‌های امروز را دنبال می‌کنند. هوشمندزاده با نثری کوتاه، دیداری و کم‌حرف می‌نویسد؛ تجربه عکاسی در نگاهش به صحنه حس می‌شود. او بخشی از جریان داستان شهری ایران است که به لحظه‌های کوچک و زبان موجز توجه دارد. برای مخاطب فارسی، ...
دیگر رمان‌های پیمان هوشمندزاده
روی خط چشم
روی خط چشم پیمان هوشمندزاده در مقام داستان‌نویس تجربه‌هایی خاص و جدی ‌داشته است. او بعدِ اقبالِ گسترده‏ مجموعه ‌داستانِ ها‌ کردن در میانه‌ی دهه‌ هشتاد، چند کتابِ دیگر نیز منتشر کرد که هر کدام به نوعی امتدادِ مسیری بودند که او در ها‌ کردن پی‌ریزی کرده بود. جدیدترین مجموعه ‌داستانِ او، روی خطِ چشم، شاملِ ده داستانِ کوتاه است که از منظرِ ...
وقت گل نی
وقت گل نی بعد با صدای بلند پرسید: 10 و 10؟ خانوم اجازه؟ انگشنام. پدر داد زد: انگشتات؟ مادر که انگشت‌هایش رنگ سبزی گرفته بود گفت: سبز شده، سبزی باغچمونه. معلم گفت : دیدین!‌ سبز شده، حالا باید چی‌کار کنیم؟ مابگیم؟ بگو پسرم.
ها کردن
ها کردن بعضی چیزها می‌رود توی مخم، مثلا همین بوی کباب. این که همسایه‌ها بوی کباب راه می‌اندازند، به خاطر این نیست که روی مخم کار کنند. همین‌طوری نمی‌گویم، روی این جریان فکر کرده‌ام. نه، نیست. مگر مردم بی‌کارند؟ اگر بود شک نداشتم که دیوانه‌ام، ولی به خاطر بوی کباب هم که نمی‌شود از کسی شکایت کرد. بروم بگویم بنده‌های خدا توی ...
شاخ (مجموعه داستان پیوسته)
شاخ (مجموعه داستان پیوسته) بی‌سیم‌چی آن‌طرف خطی‌ها بود. نامردها بی‌سیم‌چی زن داشتند. عوضش ما با عکس خواننده‌ها حال می‌کردیم. آن هم عکسی که توی شش‌تا سوراخ قایمش کرده بودیم. عربی بلد نبودیم ولی دختره خوب فارسی حرف می‌زد. صدای خوبی هم داشت. سیا می‌مرد برای صداش! یک ناز با مزه‌ای توی صداش بود که بیشتر به ایرانی‌ها می‌زد تا به عرب‌های کت و کلفت. تازه ...
مشاهده تمام رمان های پیمان هوشمندزاده
مجموعه‌ها