اولین بار از زبان ویلیام رایان خبرنگار آمریکایی بود که ماجرا را شنیدم قبل از برگشتنش به نیویورک داشتم در لندن شام را با او میخوردم که اتفاقی گفتم فردا صبح میخواهم به فولبریج بروم.
۱۲۲ رمان
آگاتا کریستی، نویسنده انگلیسی رمانهای جنایی است؛ نویسندهای که نامش با هرکول پوآرو، خانم مارپل و نمایشنامه «تله موش» برای بسیاری از خوانندگان آشنا شده است. او در سنت ادبی خود فقط یک نام فهرستی نیست و صدایی دارد که از دل تجربه، زمانه و شیوه روایتش شکل گرفته است.
زندگی او از Torquay, Devon, England آغاز شد و همین زمینه فرهنگی، در کنار مسیر حرفهایاش، به آثارش رنگ و بافتی مشخص داد. دانستن این پسزمینه کمک میکند جهان نوشتههایش خشک ...
قتل در بینالنهرین
حوادثی که به ترتیب زمانی در این روایت آمده حدود چهار سال پیش رخ داد. شرایط کنونی به نظر من ایجاب میکند که گزارش روشنی از آنها به همگان ارائه شود. شایعات احمقانه و مضحکی در این خصوص بر سر زبانها افتاده مبنی بر آنکه موانعی برای عینی شدن مدارک وجود داشته است و مزخرفاتی دیگر از این دست، سو ...
انگشت اتهام
به نظر میرسید که روستای آرام لیمستوک محل مناسبی برای آرامش جری بورتون تحت مراقبت و خواهرش جووانا بعد از تصادف باشد. اما خبر نامهای آغشته به سم در میان مردم پخش شد که رابطه نا مشروع، بین جری و جووانا را بر ملا میساخت، شوک آورتر اینکه نامه کریه در سرتاسر روستا میچرخید. وقتی خود کشی صورت گرفت روستا ...
در هتل برترام
نه تعجب نکردم. اصلا تعجب نداشت. تو این هتل اتفاقات عجیبی میافتاد که با هم جور در نمیآمد. همه چیز خوب و عالی بود. خوب و عالی که نمی توانست حقیقت داشته باشد. امیدوارم منظورم را بفهمید. به قول اهالی تئاتر، نمایش خیلی خوبی بود. ولی نمایش بود. واقعیت نداشت.
موجسواری
در زندگی هر آدمیزادی موجی است، که اگر آن را موقع مد دریابد و بر آن سوار شود قرین مکنت و نیکبختی میشود ولی اگر از آن غفلت کند در سفر زندگی اسیر گرداب نکبت و شوربختی خواهد شد. همه ما در چنین دریای پهناوری شناوریم، پس باید به موقع آن موج را بشناسیم و بر آن سوار شویم وگرنه ...
ماجراهای تامی و توپنس
... اما وقتی در حال عبور از زمین شماره هفتم بودند به نظر میرسد مرد یکدفعه دیوانه میشود و اسلحه شش لولی از جیبش درمیآورد، آن را در هوا میچرخاند و میگوید:«دیگر جانم به لبم رسیده و هر چیزی بالاخره روزی به پایان میرسد! من داغان هستم و میخواهم خودکشی کنم. تو هم باید با من بمیری. او بارانی دوریس ...