رمان خارجی

بازگشت استاد رقص

(The return of the dancing master)

مرگ دردناک مولین بازرس پلیس در حاشیه جنگل جایی که سال‌های بازنشستگی را در آن جا می‌گذراند همکار جوان او را وا می‌دارد که روز‌های مرخصی را به جای استراحت در جستجوی قاتل و انگیزه قتل بگذراند. او در پیگیری این ماجرا درمی‌یابد در پس چهره مولین پیر با آن خونسردی و صمیمیت یک جانی پنهان شده است. نویسنده به این بهانه نقبی به درون جامعه سوئد میزند و خشونت و نژاد‌پرستی پنهان آن را آشکار می‌کند.

هیرمند
9789644083334
۱۳۹۳
۴۷۲ صفحه
۵۰۶ مشاهده
۰ نقل قول
هنینگ مانکل
صفحه نویسنده هنینگ مانکل
۱۶ رمان هنینگ مانکل، نویسنده سوئدی رمان‌های جنایی است و نامش با آثاری شناخته می‌شود که به جنایت، جامعه، تنهایی، مهاجرت و اضطراب اسکاندیناوی نزدیک‌اند. در معرفی او، بهتر است به جای جمله‌های کلیشه‌ای، به همان کیفیتی نگاه کنیم که خواننده را به کتاب‌هایش برمی‌گرداند. مسیر کار او نشان می‌دهد ادبیات همیشه یک شکل ندارد. گاهی از فانتزی و هیجان می‌آید، گاهی از نمایش و تجربه اجتماعی، و گاهی از رمان‌های پرخواننده‌ای که بی‌واسطه با مخاطب حرف می‌زنند. از آثار یا زمینه‌های شناخته‌شده او ...
دیگر رمان‌های هنینگ مانکل
سگی که به سوی ستاره‌ای می‌دود
سگی که به سوی ستاره‌ای می‌دود جوئل قهرمان داستان، تک و تنها با پدرش در یک محیط جنگلی سرد و کوچک در منطقه‌ای در شمال سوئد زندگی می‌کند. رویاهای او درباره دریاهای گرم و روزهای زیبای بهاری با دیدن یک سگ خاکستری شکل می‌گیرد که از نگاه خیال‌پرداز او به سوی ستاره‌ای در آسمان می‌دود.
کفش‌های ایتالیایی
کفش‌های ایتالیایی شرمنده شدم. همیشه در چیزهای دیگران کاوش می کردم حتی بلد بودم با بخار پاکت‌نامه را باز کنم و بعد دوباره بچسبانم‌اش. مادر مجموعه‌ای نامه داشت، مربوط به دوران جوانی‌اش، که در آن‌ها خطاب به دوستی همه رازهایش را گفته بود. کمی پیش از مرگ‌اش روبانی دور آن پیچید و ازمان خواست آن‌ها را بسوزانیم. این کار را کردم - ...
هرم
هرم احساس کرد دلش آشوب شده است. پیش از این جسدهای زیادی دیده بود. آدم‌هایی که غرق شده یا خودشان را به دار آویخته بودند. کسانی که بر اثر سوختگی مرده یا طوری در تصادف متلاشی شده بودند که هویتشان قابل تشخیص نبود. اما هنوز به چنین چیزهایی عادت نکرده بود. نگاهی به اطراف انداخت. آپارتمان هالن تصویری از وضعیت خودش ...
سایه‌ها در سپیده‌دم می‌رویند
سایه‌ها در سپیده‌دم می‌رویند وقتی بابا ساموئل شانه‌های جوئل را تکان داد تا او را از خواب بیدار کند، او داشت خواب وحشتناکی می‌دید. خواب می‌دید که آتش گرفته است و شعله‌هایی از سوراخ بینی‌اش قش‌قش‌کنان بیرون می‌زند، مثل این‌که تبدیل به اژدهایی آتشین شده باشد. موقع سوختن هیچ دردی احساس نکرده بود، اما تا حد مرگ ترسیده بود؛ فقط خواسته بود که بیدار ...
مشاهده تمام رمان های هنینگ مانکل
مجموعه‌ها