مجموعه داستان خارجی

امروز نه (داستان‌های کوتاه از زنان لبنانی)

(Hikayat)

«امروز نه» مجموعه هفده داستان کوتاه از هفده نویسنده زن لبنانی است که هر کدام امروز جزو نویسندگان بنام و برجسته لبنان (در داخل و خارج از لبنان) به شمار می‌آیند: لیلا بعلبکی، ریما علم‌الدین، هدی برکت، امیلی نصراله، اتل عدنان، مریم حفار و نویسنده‌های دیگر. این داستان‌ها، گوناگونی، اصالت چشم‌گیر و قدرت گیرای صداها و تجربه‌های زنان را در جامعه پویا و در حال تغییر لبنان نشان می‌دهد. به طور کلی راویان داستان‌ها سه مرحله مجزا را که با یکدیگر هم‌پوشانی داشته‌اند به قلم می‌کشند: دوره پیش از جنگ داخلی ـ که اغلب از آن به نام دوران طلایی در لبنان یاد می‌شود ـ دو دهه طولانی درگیری، و مرحله بازسازی و صلح بعد از جنگ، که از پی مرحله دوم می‌آید. در این کتاب، سعی شده تا از هر دوره، داستان‌هایی ترجمه شود، تا خواننده بتواند سیر تحول داستان‌نویسی زنان لبنانی را دنبال کند.

شورآفرین
9786006955865
۱۳۹۵
۱۲۶ صفحه
۳۴۶ مشاهده
۰ نقل قول
جمعی از نویسندگان
صفحه نویسنده جمعی از نویسندگان
۲۸۸ رمان ...
دیگر رمان‌های جمعی از نویسندگان
داستان‌هایی از برگزیدگان نوبل ادبیات 1
داستان‌هایی از برگزیدگان نوبل ادبیات 1
و موسی گریه کرد ( مجموعه داستان)
و موسی گریه کرد ( مجموعه داستان) پیدا کردن اداره مهاجرین بومی در آن شهر بزرگ برای موسی کار آسانی نبود، ولی سرانجام موفق شد خسته و گرسنه با پاهایی دردناک خود را به آنجا برساند. وقتی در برابر میز مرد سفیدپوستی که پشت روزنامه‌ای مخفی شده بود ایستاد، قدرت آن را نداشت که حرف بزند. سرانجام مرد سفیدپوست روزنامه را پایین آورد و با نفرت نگاهی به ...
در تماشاخانه شیطان (مجموعه 8 داستان طنز)
در تماشاخانه شیطان (مجموعه 8 داستان طنز) شیطان گفت: خود را بازنشسته کرده‌ام، پیش از موعد! گفتم: به راه عدل و انصاف بازگشته‌ای یا سنگ بندگی خدا را به سینه می‌زنی؟ گفت: من دیگر آن شیطان توانای پیشین نیستم. دیدم آنچه را من شب هنگام به ده‌ها وسوسه پنهانی انجام می‌دادم، آدمیان روزانه به صدها دسیسه آشکار مرتکب می‌شوند. حال، اینان را به شیطان چه نیاز؟
هنر قصه
هنر قصه نیافتم! نیافتم! فریاد می‌زنم دوستانم کجایید؟ من به «آن‌ چیز» نیازمندم. پس، به عیادت کسانی که نمی‌شناسم می‌روم. اکنون می‌توان به آنچه در گذشته گذشته و آنچه بر زمین از موسیقی در من سیلان دارد سراپا عریان بایستم. نمی‌هراسم! هراس! تو بعدی از زندگی من بودی که هم اندازه نیاز و کوچکی در دوره‌ای آدم را فتح می‌کرد. حتی پرتویی ...
بعضی زن‌ها
بعضی زن‌ها آرچي مك‌لاورتي صدايي براي آواز داشت كه هركس يك‌بار مي‌شنيد هرگز فراموش نمي‌كرد. صدايي صاف و محكم. كلمه‌ها را نيمي فرياد و نيمي آواز ادا مي‌كرد. آواز محزون و يكنواخت و بي‌پيرايه‌اش، چيزهايي را بيان مي‌كرد نگفتني، واضح و شمرده. از رز هم با آواز خواستگاري كرد، برايش خواند: «هرگز زن يك جوان بي خاصيت نشو.»...
مشاهده تمام رمان های جمعی از نویسندگان
مجموعه‌ها