رمان ایرانی

«سلول 18» داستان مبارزه است، مبارزه علیه دیکتاتوری محمد‌رضا پهلوی، در روزگاری که ساواک پنجه بر جان جوانان و مبارزین می‌کشید و در شکنجه‌گاه‌هایش می‌کوشید تا کمر دلاوران را خم کند. درویشیان داستان خانواده‌ای را باز می‌گوید که بی‌دلیل به اسارت در می‌آیند و در روز حبس با ددمنشی رژیم رو در رو شده و آگاهی می‌یابد که تنها راه، گسستن بند‌های اسارت و از بین بردن سلطه‌ دیکتاتور است. درویشیان در این اثر البته تا حدی غلوآمیز چهره‌های قصه را تصویر کرده و کوشیده تا مردمان عادی را در روند درگیری با رژیم آبدیده و استوار تصویر نماید.

نگاه
9786003760073
۱۳۹۵
۱۲۰ صفحه
۲۸۹ مشاهده
۰ نقل قول
علی‌اشرف درویشیان
صفحه نویسنده علی‌اشرف درویشیان
۱۰ رمان علی‌اشرف درویشیان از نویسندگان مهم ادبیات اجتماعی ایران است؛ نویسنده‌ای که فقر، کودکی و نابرابری را از نزدیک و بی‌تعارف روایت کرد. او در کرمانشاه به دنیا آمد و تجربه معلمی و زندگی در میان مردم محروم، نگاه داستانی‌اش را شکل داد. درویشیان در داستان‌هایش سراغ کودکانی می‌رود که جهانشان با کار، ترس و کمبود ساخته شده، اما تخیل و کرامت را از دست نداده‌اند. زبان او مستقیم و مردمی است. نمی‌خواهد رنج را زیبا کند؛ می‌خواهد آن را دیده و شنیده کند. اهمیتش ...
دیگر رمان‌های علی‌اشرف درویشیان
سال‌های ابری 3 و 4 (2 جلدی)
سال‌های ابری 3 و 4 (2 جلدی)
از این ولایت
از این ولایت عید که شد، پیرهن قرمزی با گل‌های آبی برایش دوختند، دست و پایش را حنا بستند و با ویس مراد و خداداد پیش براخاص رفتند. مادربزرگ در آغوشش کشید، و بوییدش. چشم‌هایش کم‌سوتر شده بود. دست‌های زبر مادربزرگ را بوسید. به اسپندهای نخ‌شده، نگاه کرد. به گوشه اتاق نگاه کرد. مادربزرگ چند تا نقل چرک‌آلود که از مدت‌ها قبل نگه ...
قصه‌های آن سال‌ها
قصه‌های آن سال‌ها
همراه آهنگ‌های بابام
همراه آهنگ‌های بابام وقتی که خوشحالیم مادرم خیلی خوب می‌رقصد. زن‌های همسایه با تشت دایره می‌زنند و مادرم رقص کردی می‌کند و رقص شاطری هم بلد است. اما هیچ وقت جلوی پدرم نمی‌رقصد. پدرم هر وقت عصبانی می‌شود به ما می‌گوید:‹‹ای رقاص‌های بی‌آبرو.›› و معلوم است که از رقص بدش می‌آید. من نمی‌دانم که مادر من که این قدر خوب است چرا هیچ‌وقت عکسش ...
آب‌شوران
آب‌شوران پس از آن که کیسه‌کشیدنمان تمام می‌شد، نوبت من می‌رسید که بابام را کیسه بکشم، چون پسر بزرگتر بودم. در حالی که او را کیسه می‌کشیدم، مرتب می‌گفت:‹‹سفت بکش! سفت‌تر! مگر نان نخورده‌ای، ای مجنون لاغر؟!›› تمام زورم را می‌زدم ولی باز بابام راضی نبود. ـ از یارو بمال! چند نفری که دور و برمان نشسته بودند. ناگهان ساکت می‌شدند و رو به ...
مشاهده تمام رمان های علی‌اشرف درویشیان
مجموعه‌ها