مجموعه داستان خارجی

خریدن لنین

مادرم همه چیز می‌خواند جز کتاب. آگهی روی اتوبوس‌ها، از سر تا ته منوها وقتی غذا می‌خوردیم، و بیلبوردها، هرچیزی که جلد نداشت برایش جالب بود. برای همین وقتی نامه‌ای را در کشو من پیدا کرد که خطاب به او نبود، آن را هم خواند... خریدن لنین مجموعه داستانی است درباره عشق‌های بر زبان نیامده، مادران دل‌نگران، پدرانی با ای کاش‌ها و اگرهای بی‌شمار، فرزندانی پا در هوا، و البته خریدن لنین از اینترنت.

ماهی
9789647948494
۱۳۹۵
۱۷۶ صفحه
۳۰۱ مشاهده
۰ نقل قول
جمعی از نویسندگان
صفحه نویسنده جمعی از نویسندگان
۲۸۸ رمان ...
دیگر رمان‌های جمعی از نویسندگان
آخرین روز عجیب در لس‌آنجلس
آخرین روز عجیب در لس‌آنجلس هر ساله، میان هیاهوی هزاران داستان کوتاه منتشر شده در صدها مجله، مجموعه آراسته‌ای از چند داستان ظهور و بروز پیدا می‌کند که مدعی است بهترین‌های سال را در بردارد. طی زمان، گاه جلد خاصی از این مجموعه به اعتباری مسلم دست می‌یابد. ولی گزینش داستان به هیچ روی امری ساده یا گریز‌ناپذیر نیست، چه به ناچار عرصه پهناوری را ...
عکاس‌خانه آدم‌های خوشبخت (داستان‌های کوتاه برگزیده از نویسندگان ترکیه) کتاب گویا
عکاس‌خانه آدم‌های خوشبخت (داستان‌های کوتاه برگزیده از نویسندگان ترکیه) کتاب گویا داستان‌های این مجموعه عبارتند از: عکاس‌خانه آدم‌های خوشبخت با صدای داریوش ارجمند بازگشت با صدای ناصر ممدوح دو و نیم با صدای فرزاد حسنی زن سبددار با صدای فاطمه گودرزی مفت‌خور با صدای داریوش اسدزاده و محمد عباسی حوا با صدای زیبا بروفه کشتن یه گربه با صدای رضا بهبودی اولین جنایت با صدای لیلا بلوکات هیشت! هیشت! با صدای فرهاد آییش سر حوض با صدای سیدمهدی مدیرواقفی
روبان سفید
روبان سفید هانکه فیلم‌سازی است که به درون روح افراد رسوخ می‌کند و آن‌ها را به صورت عریان شده به مخاطبین خود نشان می‌دهد. انسان‌های از هم گسیخته، ناامید، که قربانی نوعی از بی‌رحمی و عداوت شده‌اند، اما همه این افراد ستم‌دیده، قربانی چه چیزی هستند؟ خشونت. اگر مولفه خشونت را یک عنصر تکرار شونده در آثار هانکه قلمداد کنیم، این خشونت ...
عکاس‌خانه آدم‌های خوشبخت (داستان‌های کوتاه برگزیده از نویسندگان ترکیه) مجموعه داستان
عکاس‌خانه آدم‌های خوشبخت (داستان‌های کوتاه برگزیده از نویسندگان ترکیه) مجموعه داستان آن شب توانسته بودم از محل کارم زودتر از همیشه خارج شوم. گفتم تا بی‌اوغلو همین‌طوری برای خودم بروم. به ریه‌هایم حق تنفس بدهم که ساعت‌ها است با هوای کثیف پر شده. به خلیج و تنگه سلام کردم و از پل رد شدم.
خانه رو‌به‌رویی
خانه رو‌به‌رویی جوکی وقتی از پنجره‌اش بیرون را نگاه کرد، لرزه به تنش افتاد. خانه رو‌به‌رویی آن طرف خیابان را زن بی‌حیایی گرفته بود. پاسی از شب گذشته، مردها می‌آمدند و در خانه را می‌زدند، اگر جشن و تعطیلات بود، بعدازظهرها هم پیداشان می‌شد. گاهی روی ایوان خانه‌‌اش لم می‌دادند، سیگار می‌کشیدند، توتون می‌جویدند و توی گنداب‌ رو تف می‌انداختند. هر فسق ...
مشاهده تمام رمان های جمعی از نویسندگان
مجموعه‌ها