مجموعه داستان داخلی

نیازمندی‌ها

درست وسط زمستان، بعد از پنجاه سال، سه روز و سه شب برف آمد. شب اول ذوق زده بودیم. پدر پشت پنجره ایستاده بود و با هیجان برف را نگاه می‌کرد. صبح روز دوم هنوز داشت می‌بارید. شب که شد همه چیز ترسناک شد. همسایه‌ها خبر می‌دادند که جاده بسته شده. چند نفر توی ماشین‌ها گیر کرده‌اند، درخت‌های میوه شکسته و چند تا خانه سقفشان خراب شده. آم شب پدرم تا صبح پشت پنجره ایستاد. هیچ چیزی از پشت پنجره معلوم نبود. توی تاریکی فقط صدای دریا می‌آمد.

نیماژ
9786003672369
۱۳۹۵
۸۰ صفحه
۲۹۳ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های ساناز اسدی
چشم‌های اینشتین (نسخهٔ امضا شده)
چشم‌های اینشتین (نسخهٔ امضا شده) ایمان، با برادر و خواهرش، پیمان و پرستو، و پدر و مادرش آقاموسی و ثریاخاله در سرایدارخانه‌ی یک مدرسه در قائمشهر زندگی می‌کنند. آقاموسی که روزگاری گلر تیم نساجی بوده حالا مستخدم مدرسه است و ثریاخاله -با یک پای مصنوعی‌- در نظافت مدرسه کمک می‌کند. آن‌ها گویی در یک منطقه‌ی مرزی ساکن شده‌اند؛ جایی که می‌توان نامش را خانه-مدرسه گذاشت. ...
سخت پوست
سخت پوست سخت پوست اثری درباره‌ی پدر است، درباره‌ی رفت و بازگشت های مکرر پدر، درباره‌ی بارانی که بند نمی آید و عکس هاییکه از حافظه نمی‌رود.کتاب با بارانی سیل آسا در شمال ایران آغاز می شود، بارانی که باعث می‌شود خاک رم کند و گورستانی را پوس بدهد، از جمله قبر «داوود» را، پدر راوی داستان که به اشکال گوناگون سرنوشتش ...
مشاهده تمام رمان های ساناز اسدی
مجموعه‌ها