نمایش‌نامه

دويدن در ميدان تاريك مين (نمايش‌نامه در 4 پرده)

غروب بود. من زل زده بودم به پشت دست‌هاش، هر دو وحشت کرده بودیم. بس که نزدیک شده بودیم به هم، بس که معصومیت ریخته بود آن‌جا، پشت دست‌ها. بعد، من با انگشت اشاره، خطی فرضی و مورب، درست از وسط ساعد تا انگشت کوچک دست راست‌اش کشیدم و به او گفتم که عمیقا دوستش دارم.

چشمه
9789643622718
۱۳۹۱
۵۶ صفحه
۶۱۹ مشاهده
۰ نقل قول
مصطفی مستور
صفحه نویسنده مصطفی مستور
۲۲ رمان مصطفی مستور، نویسنده و مترجم ایرانی است و در میان خوانندگان با آثاری شناخته می‌شود که به ایمان، تنهایی، عشق، شک و زندگی شهری نزدیک‌اند. زندگی و کار او نشان می‌دهد که ادبیات می‌تواند از دل تجربه‌های فردی، جهان‌هایی عمومی و ماندگار بسازد. مسیر نویسندگی او با توجه به جزئیات انسانی شکل گرفته است. در نوشته‌هایش معمولاً شخصیت‌ها فقط حامل ماجرا نیستند؛ آن‌ها با گذشته، ترس‌ها، امیدها و انتخاب‌هایی روبه‌رو می‌شوند که داستان را پیش می‌برند. از آثار یا زمینه‌های شناخته‌شده او ...
دیگر رمان‌های مصطفی مستور
بهترین شکل ممکن
بهترین شکل ممکن دقیقه‌ای به وضعیتی که در آن گرفتار شده بود، فکر کرد. به‌ نظرش رسید میلیون‌ها قاتل حرفه‌ای بر تک‌تک سلول‌های خونی‌اش سوار شده‌اند و در سرتاسر قلمرو بدنش تاخت‌ و تاز می‌کنند. فکر کرد وسط تماشای فیلم مهیجی در سینما با احترام به او می‌گویند از سینما بزند بیرون. احساس ‌کرد درست وقتی که فکر می‌کرده زندگی برای او به ...
من دانای کل هستم
من دانای کل هستم وقتی پدر الیاس مرد چه خبر ناگهانی‌ای بود. انگار هزار نفر مرده بود. کسی نمی‌مرد آن روزها، انگار. فقط پدر الیاس مرد. بس که پیر بود. انگار نباید می‌مرد. وقتی غلام‌سگی طوبا را بی‌سیرت کرد چه کار زشتی کرد غلام. انگار هزار دختر را. روزنامه‌ها انگار خبر نداشتند چاپ کنند، خبر غلام را چاپ کردند. و ما انگار بلیت بخت‌آزمایی ...
سمت روشن زندگی
سمت روشن زندگی کتاب «سمت روشن زندگی» نوشته‌ی مصطفی مستور مجموعه‌ای از یادداشت‌ها، جملات کوتاه و تأملات شخصی است که در آن نویسنده به پرسش‌ها و احساسات روزمره‌ی انسان می‌پردازد. موضوعات اصلی کتاب حول محورهایی مانند عشق، رنج، ایمان، امید، تنهایی و جست‌وجوی معنا در زندگی می‌چرخند. این نوشته‌ها به‌صورت منسجم یا داستان‌محور نیستند، بلکه مجموعه‌ای از اندیشه‌ها و تأملات پراکنده‌اند که گاهی ...
رساله درباره نادر فارابی
رساله درباره نادر فارابی کاش دنیا مثل دیواری بود که پشت داشت و می‌شد رفت پشت آن ایستاد. کاش دنیا در خروجی داشت که می‌شد از آن بیرون زد و رفت توی حیاط پشتی آن و دراز کشید و خوابید یا در بی‌خیالی محض دست‌ها را توی جیب گذاشت و سوت زد یا در تنهایی مطلق نشست و سیگار کشید و قهوه خورد. کاش ...
مشاهده تمام رمان های مصطفی مستور
مجموعه‌ها