رمان خارجی

راننده مالایائی ناگهان اتومبیل را نگه داشت و شروع به بوق زدن کرد. در همین لحظه دو نفر مستخدم از تاریکی محوطه سر پوشیده جلوی خانه نمایان شدند و پیدا بود که از خواب پریده‌اند. تازه ‌وارد به زبان جاوه‌ای پرسید: -آقای دکتر منزل است؟ یکی از مستخدمین جواب داد: - بلی راننده سیگاری آتش زد و آماده شد که مدتی با صبر و حوصله انتظار بکشد. تازه ‌وارد با قدم‌های مستخدم که به طرف خانه می‌رفت قدم برمی‌داشت.

رضا عقیلی
جاویدان
9789643320966
۱۳۹۵
۲۲۴ صفحه
۴۶۸ مشاهده
۰ نقل قول
ویلیام سامرست موام
صفحه نویسنده ویلیام سامرست موام
۶ رمان ویلیام سامرست موام داستان‌نویس و نمایشنامه‌نویس انگلیسی است؛ با نثر روشن و شناخت دقیق از انگیزه‌های انسانی شناخته می‌شود. او با پاریس، فرانسه پیوند دارد؛ همین زمینه در لحن، دغدغه یا مسیر حرفه‌ای او رد مستقیم یا غیرمستقیم گذاشته است. آثار او سفر، اخلاق، عشق، خودفریبی و انتخاب‌های دشوار را در قالب رمان و داستان کوتاه دنبال می‌کنند. موام ساده و دقیق می‌نویسد؛ پشت این سادگی، نگاه کنایه‌آمیز به انسان پنهان است. او از نویسندگان پرخواننده و اثرگذار ادبیات انگلیسی قرن بیستم است. برای مخاطب ...
دیگر رمان‌های ویلیام سامرست موام
وفای زن و داستان‌های دیگر
وفای زن و داستان‌های دیگر من همیشه پلاژ زیبا و کوچک السوم را که در جنوب انگلستان و در اطراف بریتون واقع شده است دوست داشته‌ام. سکوت و آرامشی که در آن حکم فرماست جلوه‌ای باشکوه بدان می‌بخشد. ده سال است که غالبا به آنجا می‌روم. من هنوز نمی‌دانم که تا به حال السوم شهرت و موقعیتی داشته است یا خیر؟ هنگامی که آن حادثه اتفاق افتاد ...
لبه تیغ
لبه تیغ سرگذشت جوانی که در جنگ جهانی اول یکی از دوستانش به خاطر او کشته می‌شود و این حادثه او را تکان می‌دهد و به جست و جوی جواب مسائل ابدی برمی‌انگیزد: خدا چیست؟ چرا درد وجود دارد؟ غرض از زندگی و مرگ چیست؟...
خوشی‌های زندگی
خوشی‌های زندگی کتاب خوشی‌های زندگی هنگامی که نخستین چاپش در 1930 به بازار آمد توفانی از بحث و جدل برپا کرد. رمان طنزی شیطنت‌آمیز درباره محافل ادبی آن زمان همراه با تاکیدی ژرف بر آزادی‌های فردی در لندن میان دو جنگ است. موآم به یاری طنز نیشدار و حالت غنایی در این رمان هنگامی که از نیک‌بختی ادوارد دریفیلد در کنار همسر ...
موقعیت اجباری
موقعیت اجباری لحظه‌ای به سکوت گذشت. قورباغه خنده زننده‌ای کرد. پسر کوچکی یه‌وری به داخل آمد و در کنار ایستاد. او پسر بچه کوچک دو رگه‌ای بود با عرق‌گیر پاره پاره و یک لنگ. او یکی از دو پسرش و بزرگ‌ترین‌شان بود. گای گفت: چه می‌خواهی؟ پسرک در داخل اتاق جلو آمد و در نزدیکی او چهار زانو نشست. کی به تو ...
مشاهده تمام رمان های ویلیام سامرست موام
مجموعه‌ها