وقتی یک ایده بیست به سرم میزند، این شکلی میشوم (که زیاد اتفاق میافتد). مارکوس هم دوست دارد فکر کند که خیلی باهوش است. اما اصلا از این خبرها نیست. وقتی عمو کوین میگوید که خیلی همه فن حریف است قیافه بابا این شکلی میشود...
۲۱ رمان
لیز پیشون، نویسنده و تصویرگر انگلیسی کودک است و در میان خوانندگان با آثاری شناخته میشود که به مدرسه، طنز، نقاشی و شیطنت کودکانه نزدیکاند. زندگی و کار او نشان میدهد که ادبیات میتواند از دل تجربههای فردی، جهانهایی عمومی و ماندگار بسازد.
مسیر نویسندگی او با توجه به جزئیات انسانی شکل گرفته است. در نوشتههایش معمولاً شخصیتها فقط حامل ماجرا نیستند؛ آنها با گذشته، ترسها، امیدها و انتخابهایی روبهرو میشوند که داستان را پیش میبرند.
از آثار یا زمینههای شناختهشده او ...
تام گیتس لنگه ندارد 5 (البته بعضی وقتها)
خیلی دلم میخواهد زودتر به اردوی تفریحی مدرسه بروم (البته اگر بتوانم فرم شرکت در اردو را پیدا کنم). دلیا هم خیلی دلش میخواهد من زودتر بروم. آنجا میتوانم یک عالمه از کارهای مورد علاقهام را انجام دهم؛ مثل ساختن کلک راهانداختن جشن نیمه شب نقشه کشیدن برای جانوران موذی.
کدام هیولا (تام گیتس 15)
این کتاب ماجرای هیولاها، معما، یک جشنوراه موسیقی، چیزهای گمشده، من و مارکوس است (البته نه لزوما به همین ترتیب)، و یک معلم کمکی خیلی سختگیر، ولی نگذارید این آخری از خواندن کتاب منصرفتان کند.
تام گیتس 8 (آره نه شاید)
بعضی وقتها تصمیم گرفتن خیلی راحت نیست. بهخصوص وقتهایی که خواهر بداخلاقم دلیا یک جور تهدیدآمیزی
میآید سروقتم.
مامان عزمش را جزم کرده کل خانه را مرتب کند.
میگوید اگر نمیتوانم تصمیم بگیرم چه چیزهایی را رد کنم بروند، خودش جایم تصمیم میگیرد.
فاجعه میشود ها!
خوشبختانه آفتابهای لببوم برای نجاتم سر میرسند.
(بیشتر از یک بار هم)