رمان خارجی

ورای فراموشی

(Du plus loin de loubli)

«آدم می‌توانست ساعت‌ها در ان تراس گفتگو کند. کلماتی پوچ و جملاتی تو خالی، انگار من و او عمرمان را کرده بودیم، وقت اضافه هم گرفته بودیم و دیگر حتی نمی‌توانستیم به گذشته اشاره کوچکی هم بکنیم. او با نقشش کاملا کنار آمده بود. سرزنشش نمی‌کردم: من هم هر چه پیشتر می‌رفتم، هر آن چه را که در زندگی ام بود، به فراموشی می‌سپردم و هر بار که رشته کاملی از آن پاک می‌شد، احساس خوش سبکبالی به من دست می‌داد.»

9786009576043
۱۳۹۶
۱۲۸ صفحه
۳۰۲ مشاهده
۰ نقل قول
پاتریک مودیانو
صفحه نویسنده پاتریک مودیانو
۱۴ رمان پاتریک مودیانو، نویسنده فرانسوی و برنده نوبل ادبیات است و نامش با آثاری پیوند خورده که به حافظه، اشغال فرانسه، هویت، فراموشی و پاریس نزدیک‌اند. این معرفی قرار نیست فهرست‌وار باشد؛ مهم‌تر این است که بفهمیم خواننده چرا به سمت کتاب‌های او می‌رود. در کار او، روایت معمولاً از یک نیاز روشن شروع می‌شود: گفتن قصه، ساختن جهان، ثبت تجربه، یا نزدیک شدن به مسئله‌ای انسانی. همین نقطه شروع باعث می‌شود متن فقط اطلاعات ندهد و حال‌وهوایی مستقل پیدا کند. از آثار ...
دیگر رمان‌های پاتریک مودیانو
چمن شب‌ها
چمن شب‌ها از وقتی شروع به نوشتن این صفحات کرده‌ام به خود می‌گویم بی تردید راهی برای مبارزه با فراموشی وجود دارد. و آن این است که به مناطقی از پاریس بروید که سی، چهل سال است به آن‌جا بازنگشته‌اید و بعدازظهری را آن‌جا سپری کنید مثل اینکه در حال دیدبانی و مراقبت هستید. شاید زنان و مردانی که از خودتان می‌پرسید ...
بیست و هشت بهشت
بیست و هشت بهشت
خاطرات خفته
خاطرات خفته زمانی از روز را که ترجیح می‌دادم، زمستان پاریس بین ساعت شش تا هشت و نیم صبح بود، که هوا هنوز تاریک بود. مهلتی پیش از برآمدن روز. زمان معلق بود و آدمی خویشتن را سبک‌تر از همیشه احساس می‌کرد. من به کافه‌های مختلف پاریس که در آن ساعت درهایشان را به روی اولین مشتری‌ها باز می‌کردند رفت و آمد ...
آغاز ما در زندگی
آغاز ما در زندگی نمایشنامه «آغاز ما در زندگی» که پاتریک مودیانو در سال ۲۰۱۷ نزد گالیمار منتشر کرد، یکی از صمیمی‌ترین و کم‌حجم‌ترین اما پرطنین‌ترین متن‌های نمایشی اوست؛ اثری که مانند دیگر کارهایش، مرز میان زمان، خاطره و هویت را در فضایی کم‌نور و آرام از نو ترسیم می‌کند. داستان در یک تئاتر خالی آغاز می‌شود؛ جایی که ژان، نویسنده جوان، در حال ...
رختکن کودکی
رختکن کودکی وقتی او را دیدم، کنار نرده پر نقش و نگاری نشسته بودم که کافه را از سالن بیلیارد جدا می‌کند، نتوانستم بلافاصله خطوط چهر‌ه‌اش را تشخیص بدهم. بیرون، نور خورشید به حدی شدید است که آدم هنگام وارد شدن به کافه چشمش سیاهی می‌رود. لکه روشن کیف دستی طلایی رنگش، بازوهای برهنه و صورتش که از سایه بیرون آمده است؛ ...
مشاهده تمام رمان های پاتریک مودیانو
مجموعه‌ها