رمان ایرانی

فکر می‌کردیم قرار است فقط کنار هم باشیم مثل تظاهر برای دیگران، نقش بازی کردن‌های عاشقانه اما همه چیز آن شد که تصورش را نمی‌کردیم تو شدی آن کس که مرا بلد شد، فهمید و من «همراه‌تر از تصور خود» این یعنی چیزی فراتر از عاشق شدن، دوست داشتن! از تظاهر شروع کردیم، به یکی شدن رسیدیم و از عشق گذشتیم و به درک یکدیگر رسیدیم درکی به معنای کنار آمدن، یاد گرفتن و بلد شدن بود کنار آمدن با تمامی پستی‌ها و بلندی‌های همدیگر، یاد گرفتن قلق‌های یکدیگر، فهمیدن این که کی سکوت کنیم کی خشمگین شویم و فریاد بزنیم و چه زمانی در اوج عصبانیت در آغوش بگیریم یکدیگر را با عشق! این یعنی تمام آن تظاهر کردن‌ها تبدیل شد به شرنوشتی غیرقابل پیش‌بینی به سمت و سویی که در تصور نمی‌گنجید مثل یک قرعه، مانند یک فال!

شادان
9786007368411
۱۳۹۶
۵۳۶ صفحه
۴۸۱ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده منیر مهریزی‌مقدم
۱۷ رمان منیر مهریزی‌مقدم، نویسنده ایرانی است و نامش با آثاری شناخته می‌شود که به روابط انسانی، خانواده و تجربه اجتماعی نزدیک‌اند. زندگی و کار او نشان می‌دهد ادبیات چطور می‌تواند از تجربه‌ای شخصی، تاریخی یا فرهنگی به روایتی ماندگار برسد. مسیر نویسندگی او با توجه به انسان و موقعیت شکل گرفته است. در آثارش شخصیت‌ها فقط برای پیش بردن ماجرا نیستند؛ آن‌ها با ترس، آرزو، شکست، ایمان یا انتخاب‌هایی روبه‌رو می‌شوند که به متن عمق می‌دهد. از آثار یا زمینه‌های شناخته‌شده او می‌توان ...
دیگر رمان‌های منیر مهریزی‌مقدم
ساحل آرامش
ساحل آرامش روی اولین صندلی نشست و به فرش خیره شد. حال زاری داشت. برادری که از هرزگی خواهرش شنیده. یعنی یک فاجعه اسف‌بار. ناگهان فریادی بلند کشید. یاعلی. و با دو دست سرش را گرفت. دوباره صدای گریه بلند مامان برخواست و بهنوش با گریه از آشپزخانه بیرون آمد و با لیوان آب به بهزاد نزدیک شد. ـ بهزاد جان. خودت را ...
کوچه
کوچه وقتی تو آمدی شبیه به آدم‌های بی‌پشت و پناهی بودم که با کوچک‌ترین نسیمی آماده شکستن هستند. اگرچه هیچ‌گاه نخواستی تا سخنی از عشق بر زبان آوری اما یک حس، شاید حسی زنانه به من از نگاه و حمایت‌هایت می‌فهماند که این غرور شاید ناخواسته دیواری است میان قلب و زبان تو. حتی امروز که یک حادثه تو را تا ...
پارسا
پارسا کم‌کم نوای آهنگ، محیط را گرم کرد. اغلب پدر و مادرها نشستند و جوان‌ها کم‌کم جفت رقص‌شان را پیدا کرده و رقص شروع شد. شهره که از اول شب خودش را به پارسا چسبانده بود، دست او را گرفت و جزو اولین زوج رقصنده بودند. پارسا ظاهرا با شهره بود ولی همه‌ی حواسش با نگرانی به سمت رویا بود، از ...
بازیگر
بازیگر تصور می‌کنی فقط شیطنت دل بوده است در یک لحظه خیال می‌کنی عشق به سراغت آمده و چاره‌ای نداشته‌ای شاید هم چنین بوده باشد اما ما آدم‌ها فقط تا امروز و اکنون را نگاه می‌کنیم و نمی‌دانیم که لرزش دل تا سال‌های سال و حتی بر زندگی و آینده فرزندان سایه‌ای می‌افکند همیشگی و دامنه‌دار! شاید اکنون که من هیچ ...
مشاهده تمام رمان های منیر مهریزی‌مقدم
مجموعه‌ها