نمایش‌نامه

خفه‌شو عزیزم

(-)

در انتهای صحنه چند قفسه‌ی چوبی پر شده از کتاب‌هایی که به‌عکس چیده شده‌اند، چنانکه عنوان هیچ‌یک از آن‌ها دیده نمی‌شود. در سمت دیگر، کمد چوبی بزرگی است که پشت درهایش آینه‌های قدی است. در یک سمت کمد چتر، روسری‌ها و جوراب‌های رنگی زنانه آویزان است و در سمت دیگر لباس‌های زنانهدر شکل‌ها و رنگ های جورواجور آویزان شده است.

پوینده
9789642950669
۱۳۹۶
۸۰ صفحه
۱۵۱ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده محمد صالح‌علا
۶ رمان محمد صالح‌علا نویسنده، شاعر، بازیگر و مجری ایرانی است؛ با زبان شاعرانه و حضور چندرسانه‌ای در فرهنگ معاصر شناخته می‌شود. او با اراک، ایران پیوند دارد؛ همین زمینه در لحن، دغدغه یا مسیر حرفه‌ای او رد مستقیم یا غیرمستقیم گذاشته است. کار او میان شعر، داستان، اجرا، تلویزیون و نوشتار ادبی رفت‌وآمد می‌کند. صالح‌علا لحن شخصی و شاعرانه دارد؛ جمله‌هایش اغلب به گفتار نمایشی و تصویر نزدیک می‌شوند. حضور او بخشی از پیوند ادبیات، رسانه و اجرا در ایران معاصر است. برای مخاطب فارسی، آثارش ...
دیگر رمان‌های محمد صالح‌علا
کاپوچینو کیک پنیر
کاپوچینو کیک پنیر او همچنان خواب است. به او نزدیک می‌شوم، با اینکه ظاهرا تا صبح در آغوش هم بوده‌ایم اما هنوز احساس بیگانگی می‌کنم. صدایش می‌زنم. چند بار تکانش می‌دهم، ولی با وحشت احساس می‌کنم آن‌که تماشای نگاهش مرا بی‌قرار می‌کرد، آن‌که بخار دهانش بوی همه مشک‌های ختنی را می‌داد...
اجازه می‌فرمایید گاهی خواب شما را ببینم
اجازه می‌فرمایید گاهی خواب شما را ببینم باور نمی‌کنی باز هم عین وحشی‌ها به من حمله کردند. جر و واجرم دادند، آن‌ها با اخلاق میانه‌ای ندارند حتی به ماده خودشان هم چنگ و دندان نشان می‌دهند، تازه ماده‌شان از نرهاشان بی‌رحم‌ترند، گرگ‌ها عاشق نمی‌شوند، بچه‌هاشان را نمی‌بوسند، بوسیدن را بلد نیستند، پوزه‌هاشان برای این کار طراحی نشده، همدیگر را در آغوش نمی‌گیرند، غبطه هم نمی‌خورند...
پارچه‌فروش عاشق
پارچه‌فروش عاشق او با زبان سعدی زبان دیگری می‌سازد، از تاثیر مجاورت بیت‌ها خبر دارد و با عناصری فرازبانی، به زیبایی‌شناسی نوین می‌رسد، برای من گاهی سعدی کیارستمی خوشایندتر از سعدی سعدی است. فریاد او را که می‌خوانم، لدت تازه‌ای از فهم سعدی می‌برم، برای همین حافظ کیارستمی را نباید با حافظ خانلری یا خرمشاهی مقایسه کرد. حافظ کیارستمی را می‌توان با ...
دست بردن زیر لباس سیب
دست بردن زیر لباس سیب محبوبم! من مردی دست و پا چلفتی‌ام، آینه‌ای را که به ایوان می‌بردم از دستم افتاد، شکست و هزار تکه شد. به جای آنکه غصه بخورم می‌نشینم و به دقت تکه تکه آینه را کنار هم می‌چینم، وقتی که همه را به هم می‌چسبانم، می‌بینم اشتباه کرده ام و چند تکه را جا‌به‌جا گذاشته‌ام.جوری که گوش‌هایم را جای دهانم و ...
مشاهده تمام رمان های محمد صالح‌علا
مجموعه‌ها