رمان نوجوان

بر بنیادهای هستی (پتش خوارگر 3)

پیتون غرق در فکرهایش گام برداشت و زیر نور کم‌رمق ماه زمزمه کرد: «گفتی اسم آن پسرک چه بود؟» رزوان‌داد با آهسته‌ترین صدایی که از حلقوم خش‌دارش برمی‌آمد گفت: آراستی! اما فکر نکن که پیدا کردن و به چنگ آوردنش از دست آن گوی دیوانه آسان است. جادوگر جواب داد: «خوب حواست را جمع کن و به من بگو آیا چیز دیگری مانده که من ندانم؟...»

افق
9786003532908
۱۳۹۶
۰ صفحه
۲۸۲ مشاهده
۰ نقل قول
آرمان آرین
صفحه نویسنده آرمان آرین
۲۵ رمان آرمان آرین نویسنده ایرانی ادبیات نوجوان و فانتزی است. او در تهران به دنیا آمد و با آثاری شناخته شد که به اسطوره، تاریخ و جهان‌های خیال‌انگیز ایرانی نزدیک‌اند. آرین از نویسندگانی است که تلاش کرده فانتزی را با ریشه‌های فرهنگی و تاریخی ایران پیوند بدهد. در آثار او، ماجراجویی نوجوانانه فقط تقلید از الگوهای غربی نیست و به میراث روایی فارسی هم چشم دارد. مجموعه‌هایی مانند «پارسیان و من» و آثار تاریخی-اسطوره‌ای او، برای مخاطبانی نوشته شده‌اند که به روایت‌های پرکشش، ...
دیگر رمان‌های آرمان آرین
سپیتمان
سپیتمان ‹‹ به کدام سرزمین روی آوردم؟! به کجا، رفته پناه جویم؟ اشراف و بزرگان از من کناره می‌گیرند و از دهقانان و مردم عادی به دلیل نادانی‌اشان و از فرمانروایان شهرها به خاطر دروغ‌گویی‌شان خشنود و راضی نیستم. در این وانفسا چطور می‌توانم فرمان تو را اجرا و تو را شاد کنم ای خداوند؟!››
دست‌نوشته‌های 6 هزار ساله اشوزدنگهه
دست‌نوشته‌های 6 هزار ساله اشوزدنگهه من در روان خویش هزار هزار انسان دارم! لشکری از مردان و زنان بوده یا نبوده سواره یا پیاده، نامریی یا مرده که بیایند همچو زندگان. سپاهی از دلیران شکست‌خورده یا پیروزمندان ناشاد، گویی شاهراه میلادها و مرگ‌ها از دل من عبور می‌کند. چهره‌ام آرام است ولی درون من غوغایی به قدمت تاریخ برپاست!
پارسیان و من (کاخ اژدها)
پارسیان و من (کاخ اژدها) در نخستین رمان اسطوره‌ای ایران، اردشیر نوجوانی ست که از جهان معاصر، گام بر زمان می‌نهد و سر از زمانه‌ی ضحاک ماردوش (آژی دهاک) برون می‌آورد. او با نگاهی امروزین و ایرانی و انسانی، زندگی در آن دوران را تجربه می‌کند و در کنار کاوه و فریدون و ایرج و ... با همه زوایای این بزرگ‌ترین ماجرای اسطوره‌ای تاریخ بشر آشنا ...
سپیدبال
سپیدبال «سپیدبال» عقاب کوچولوی تازه به دنیا آمده‌ی کوهستان البرز بود! سه شب و چهار روز از چشم باز کردنش می‌گذشت و تمام مدت توی لانه‌ی حصیری‌شان، بالای قله‌های البرز نشسته و همراه پسرعمویش، که او هم تازه به دنیا آمده بود و در لانه‌ی آن وری بود، با دهان باز منتظر رسیدن غذا می‌شد.
مشاهده تمام رمان های آرمان آرین
مجموعه‌ها