بله، جوان بودم و نفهم. من هم درباره دیگران قضاوت میکردم، کلاهبردارها و حقهبازها را لو میدادم، اما در تمام عمرم هرگز رو در رو به دزدی نگفتهام: «تو دزدی» درخانه به دار آویختهای نباید صحبت از طناب به میان آورد. خوب تربیت شدهام...
۷۶ رمان
آنتوان چخوف پزشک، داستاننویس و نمایشنامهنویس روس بود و از ستونهای اصلی داستان کوتاه و تئاتر مدرن به شمار میآید. او در تاگانروگ به دنیا آمد و همزمان با کار پزشکی، نوشتن را به شکل جدی دنبال کرد.
چخوف جهان ادبی خود را از اتفاقهای کوچک، آدمهای معمولی و لحظههای ظاهراً بیاهمیت ساخت. در آثار او زندگی اغلب با صدای بلند منفجر نمیشود؛ آرام، تدریجی و گاهی بیرحمانه فرسوده میشود.
داستانهای کوتاه او و نمایشنامههایی مانند «باغ آلبالو»، «سه خواهر»، «دایی وانیا» ...
دشمنان
چخوف در داستانهایش بیشتر به کسانی توجه دارد که به قول خودش «آدمهایی بسیار عادی»اند.از طریق آنهاست که او به ناگوارترین مسائل زندگی دسترسی پیدا میکند؛ مسائلی که نه تنها ذهن خود بلکه ذهن موجودات زاده تخیل شاعرانه او را نیز به خود مشغول میکنند. آنچه که در آثار او بیشتر به چشم میخورد ناچیزی زندگی روزمره است. این احساس، ...
داستان زنان (داستانهای برگزیده)
دوستتان دارم. شما همه چیز من هستید ـ عمر من، خوشبختی من!... از چنین اعترافی پوزش میخواهم، اما چه کنم که بیش از این نمیتوانم خاموش بمانم. از شما عشق متقابل نمیخواهم بلکه طلب ترحم میکنم. امشب، ساعت هشت به زیر آلاچیق کهنه بیایید. نامهام را امضا نمیکنم چرا که معتقدم کاری است بیفایده. اما از من ناشناس نترسید. ...
3 خواهر
سه خواهر درباره سه دختر یکی از ژنرالهای درگذشته به همراه تنها برادرشان است. این چهار تن که از افراد تحصیلکرده، روشنفکر و زباندان روسیه آن روزند در محیط محدود روستایی ییلاقی زندگی میکنند و چون نمیتوانند سواد و زباندانی خود را به مردم ساده و عامی روستا نشان دهند ناگزیرند در مجالس میهمانی که برای افراد همسنخ خود برپا ...
بوسه
اگر میتوانست تصور کند که بعد از ازدواج چقدر همهچیز غیرقابل تحمل، وحشتناک و نفرتانگیز میشود، دنیا را هم به پایش میریختند تن به ازدواج نمیداد...
خرس خواستگاری تاتیانا رپینا
اسمیرنف: فکر کردهاید چون یک موجود لطیف هستید حق توهین کردن دارید؟ بدون اینکه کسی حقتان را کف دستتان بگذارد؟ بله؟ من شما را به دوئل دعوت میکنم.
لوکا: ای خدای بزرگ! مادر مقدس! آب!
اسمیرنف: بله، دوئل میکنیم!
پوپووا: فکر کردهاید از مشتهای قوی و گردن کلفتتان میترسم؟ بله، شما یک غول هستید!