رمان ایرانی

قرار نبود

قصه‌ای سراسر شور جوانی... داستانی که لحظه به لحظه‌اش یادگاری از اشتیاق به زندگی را یادآور می‌شود. عشق ورزیدن به لحظات قشنگ زندگی، همان است که در قلب هر انسانی شکوفاست و او را به زنده بودن و زندگی کردن بیشتر سوق می‌دهد. این داستان شما را با روزهای زیبای زندگی آشتی می‌دهد و دقایقتان را سرشار از شور و شعف می‌سازد.

سخن
9789643728366
۱۳۹۶
۸۰۰ صفحه
۵۶۸ مشاهده
۱ نقل قول
صفحه نویسنده هما پوراصفهانی
۱۴ رمان هما پوراصفهانی، رمان‌نویس ایرانی است و نامش با آثاری پیوند خورده که به عشق، خانواده، زن، سرنوشت و روابط عاطفی نزدیک‌اند. این معرفی قرار نیست فهرست‌وار باشد؛ مهم‌تر این است که بفهمیم خواننده چرا به سمت کتاب‌های او می‌رود. در کار او، روایت معمولاً از یک نیاز روشن شروع می‌شود: گفتن قصه، ساختن جهان، ثبت تجربه، یا نزدیک شدن به مسئله‌ای انسانی. همین نقطه شروع باعث می‌شود متن فقط اطلاعات ندهد و حال‌وهوایی مستقل پیدا کند. از آثار یا زمینه‌های شناخته‌شده او ...
دیگر رمان‌های هما پوراصفهانی
سجاده و صلیب
سجاده و صلیب میان 2 دل‌داده جز عشق حرفی برای گفتن وجود ندارد آن‌ها هرچه سد راهشان باشد از میان برمی‌دارند تا از وصال عشق شوقی سرشار نصیبشان گردد. سجاده و صلیب قصه همین دل‌باختگی است که 2 دین متفاوت در برابر هم قرار می‌گیرند و باید دید که با این تفاوت‌ها چگونه برخوردی خواهند داشت.
سیگار شکلاتی
سیگار شکلاتی سیگار شکلاتی روایتگر یک مرد است! یک مرد خسته و تنها، بریده از همه و چنگ انداخته به دنیا برای نجات از هر سقوطی. نه فقط نجات خودش که نجات تمام کسانی که به نوعی در حال سقوط‌اند. سیگار شکلاتی روایت‌گر داستان یک دختر است! دختری که مثل خیلی از دخترهای این مرز و بوم لای پر قو بزرگ شده، ...
ذهن خالی
ذهن خالی فراموشی آغاز داستان است. حادثه سبب فراموشی برای او شد تا قصه‌ی زندگیش شکل بگیرد. تقدیرش چنین بود که ذهن خالی از هر چیز شود تا دست سرنوشت او را در مسیر تازه‌ای گذارد. داستانی که علاوه بر هیجان، شما را شاد و لحظاتتان را سرشار از بوی آشنای محبت می‌سازد. ذهن خالی را بخوانید و از آن لذت ببرید.
لنورماند
لنورماند آناستازیا دست پر از تتوی لورنزو را گرفته بود و می‌فشرد. لورنزو برای لحظه‌ای چشمانش را بست و نفس عمیقی کشید. انگار کل حس آناستازیا را می‌فهمید. دوست داشت کمی خودش را عقب بکشد ولی چنان قدرتی در دست آناستازیا و برق نگاهش بود که او را از عقب‌نشینی منع می‌کرد. بی‌اختیار زمزمه کرد: ــ آناستازیا… آناستازیا که کمی از ...
اوراکل 2 (2 جلدی)
اوراکل 2 (2 جلدی) اوراکل یا پیشگو... پیشگوی زندگی من حکم داد به گناهکاری‌ام. ولی من بی‌گناه، صبور نیستم. قرار نیست پایم تا پای چوبه دار کشیده شود و بمانم منتظر اینکه بالای دار نروم. من می‌روم ولی یک روز با اثبات بی‌گناهی‌ام برمی‌گردم. من می‌جنگم و تن به حبس نمی‌دهم. اما آیا واقعا بی‌گناهم؟
مشاهده تمام رمان های هما پوراصفهانی
مجموعه‌ها